<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نسیم عشق - شمیم مریم </title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/</link>
<description>مسائل و موارد قبل و بعد از ازدواج</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 Sep 2009 09:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چه بگوئیم تا انتخاب خوبی داشته باشیم!!!؟؟؟</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 253px; HEIGHT: 192px&quot; height=170 alt=&quot;&quot; hspace=8 src=&quot;http://www.uaeweb.com/forums/uploads/7631462659b8631d2.gif&quot; width=296 align=left vspace=2 border=0&gt;&lt;STRONG&gt;قبل از اینکه بله را بگویید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;در جلسه خواستگاری و پیش از آن چه باید گفت؟؟؟&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000099 size=4&gt;سعی کنید به هنگام گفتگو حقایقی که لازم است را بگویید، اما مطمئن شوید آنچه می گوئید واقعیت است نه برداشت خودتان، صرفا سوالات کلیشه ایی نپرسید، سوال سازی کنید شیوه طرح سوال و پاسخگویی با ملایمت و مهربانی و انعطاف باشد تصور نکنید صحنه دادگاه و محاکمه است و شما رقیب یکدیگر و ... اضافه می شود اگر رفتارها خوب باشد عشق پدید می آید&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 230px; HEIGHT: 214px&quot; height=251 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://www.ilcannocchiale.it/blogs/bloggerarchimg/I_love_shopping/anelloDODO.jpg&quot; width=230 align=right vspace=3 border=0&gt;دختران و پسران عزیز :  مسلما پیش از اینکه «بله»را بگویید باید از اخلاق و رفتار همسر آینده تان تا حد توان آگاهی یابید، البته نباید در این امور دچار وسواس شوید، یک تحقیق از منابع مورد اطمینان، مدتی معاشرت، و سوالاتی که مطرح می کنید، بدانید هیچ کس کامل و ایده آل نیست، به طور مثال مگر خواهر، برادر و اقوام خودتان کامل هستند؟ برای هر کس عیبی متصور است، مسلما شما بیش از هر کس عیوب نزدیکانتان را میدانید، و اگر آنها را عنوان کنید هیچ کس برای ازدواج با ایشان پیش قدم نمی شود، تنوع و زیبایی زندگی وجود این اختلافهاست، منتهی باید سعی کرد نسبت مدیریت و بعضا رفع آن با اطلاع و آگاهی گام پیش نهاد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با نگاه و دقت در شیوه زندگی طرف مقابل می توانید چیزهای فراوانی راجع به او بفهمید. به هر حال فرقی نمی کند چه از طریق مشاهده دقیق باشد چه از طریق گفت وگو، باید تصویر واضحی از همه ابعاد شخصیت او، درباره شیوه زندگی اش و درباره اعمالی که در شرایط گوناگون از او سر خواهد زد به دست بیاورید. می توانید با پرسش ها شروع کنید، پاسخ هایی که می گیرید کمک می کن تصمیم بگیرید و بفهمید همسر آینده شما در چه شرایطی ایده آل است و در چه شرایطی نیست، بسیاری از ایده آل نگری ها و پرسش و پاسخ های متداول دوران آشنایی و نامزدی خیلی ضمانت اجرایی ندارد، این را همه متاهلان می دانند، با این حال یک فضایی مقابل دیدگان ما می گستراند و از نظر روحی اطمینان هایی فراهم می کند. پس به جای سوالات کلیشه ایی و ظاهری سئوالاتی را خودتان طرح کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، تا حدودی کمک می کند که فرد شناخت عقلانی (نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:&lt;BR&gt;1- فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-   شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟&lt;BR&gt;-   شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟&lt;BR&gt;-   میعارهای شما برای ازدواج چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-  نظر شما در مورد حجاب چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-  شما چه نقشی برای زن در خانواده، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد &lt;BR&gt;3- به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟ &lt;BR&gt;آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟&lt;BR&gt;آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟&lt;BR&gt;آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟&lt;BR&gt;آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟&lt;BR&gt;آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟&lt;BR&gt;آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟&lt;BR&gt;آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟&lt;BR&gt;آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟&lt;BR&gt;آیا یک آقا یا یک خانم پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟&lt;BR&gt;- آیا برای یک خانم دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟&lt;BR&gt;آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟&lt;BR&gt;و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.) این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فراموش نکنید انسان تحت هر شرایطی باید مواردی که با فاش شدن آن کانون زندگی فرد متزلزل می شود را بازگو کند، مانند: بیماریهایی که ادامه زندگی را مشکل می کند، ازدواج قبلی، اعتیاد و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4- حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;بعضی از مهمترین&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;محورها اینها هستند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;لطفا برای مطالعه کامل متن ادامه مطلب را کلیک کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 09:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بچه بودن بودن، بچه ماندن</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 209px; HEIGHT: 265px&quot; height=293 alt=&quot;&quot; hspace=4 src=&quot;http://www.sharghi.net/aks3/e1-(3).jpg&quot; width=222 align=left vspace=4 border=2&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حدیث از پیامبر گرامی اسلام (ص):&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;کودکان را به پنج دلیل دوست دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;- &lt;FONT size=3&gt;&quot;گریه می کنند&quot; چرا که &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گریه کلید بهشت &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;- قهر می کنند ولی زود آشتی می کنند چرا که &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;دلی بی کینه&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; دارند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;- چیزی را که می سازند زود خراب می کنند چون &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;دلبستگی به دنیا ندارند&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;- با خاک بازی می کنند چون &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;غرور و تکبر ندارند&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;- هر چه دارند می خورند و برای فردا  نگه نمی دارند، چون آرزوهای دراز و &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;غم فردا ندارند&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 10:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی شاد و آرام دست یافتنی است</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;برای موفقیت در زندگی با شهامت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نگرشتان &lt;FONT color=#006600&gt;را تغییر دهید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 235px; HEIGHT: 144px&quot; height=144 alt=&quot;&quot; hspace=6 src=&quot;http://www.tinypic.info/files/1e5ilrnr2ilgohmz8s36.jpg&quot; width=235 align=right vspace=6 border=1&gt;۱- سعي كنيد بيشتر از آن كه در انتظار دريافت چيزي از همسرتان باشيد، چيزي به او ببخشيد. اگر هدف شما ايجاد حس رضايت و خوشبختي در همسرتان باشد، مطمئن باشيد فرصت هاي بي شماري براي رسيدن به اين هدف پيدا خواهيد كرد. در اين صورت شما نيز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهيد شد. زيرا انسان ها همواره سعي مي كنند خوبي هاي ديگران را جبران كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- وقتي همسرتان با شما تندی مي كند، سكوت كنيد و با او مقابله به مثل نكنيد. زيرا با اين كار از بروز بسياري از بحث هاي غير ضروري جلوگيري مي كنيد. اين لحظات به سرعت سپري خواهند شد و شما مي توانيد در زمان بهتري با همسرتان درباره رفتارش صحبت كنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- از همسرتان انتظارات غيرواقعي نداشته باشيد. اجتناب از انتظارات غيرواقعي مي تواند از بروز بسياري درگيري ها، عصبانيت ها و سرخوردگي ها جلوگيري كند. انتظار نداشته باشيد همسرتان كامل و بي نقص باشد. در ضمن هيچ گاه او را با ديگران مقايسه نكنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- سعي كنيد نسبت به همه چيز ديدي مثبت داشته باشيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- به راه هايي فكر كنيد كه مي توانيد همسرتان را نسبت به انجام كارهايي كه دوست داريد ترغيب كنيد. اگر اين روش مؤثر نبود روش هاي ديگر را امتحان كنيد و به ياد داشته باشيد كه تحسين و تعريف به موقع مي تواند يك انگيزه قوي باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- اهداف خود را طبقه بندي كنيد و افكار خود را بر مهم ترين هدفتان يعني داشتن يك محيط خانوادگي آرام و شاد متمركز كنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7- هيچ گاه با همسرتان وارد جنگ نشويد و برای هر موضوعی کشمکش به راه نیندازید، به جاي اين كار با او به توافق برسيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;8- همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نكنيد. در عوض سعي كنيد روشي در پيش بگيريد كه از تكرار اين اشتباهات جلوگيري كند. وقتي شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش مي كنيد، احساسات او را جريحه دار مي كنيد و باعث آزار او مي شويد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9- در زمان حال زندگي كنيد. اشتباهات و وقايع تلخ گذشته را فراموش كنيد و سعي كنيد شرايط زندگي امروزتان را تغيير دهيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;10- همواره از همسرتان بپرسيد: براي اينكه زندگي ما شاد و دلپذير باشد، من چه كاري مي توانم انجام بدهم؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:Juelios&lt;BR&gt;ترجمه: طلوع رياضي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Jun 2009 05:43:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>30قاعده کوچک اما بزرگ</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #33ff99&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;   ما هم می توانیم همسر ایده آلی باشیم ...  &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;روش های زیر را بخوانید و به كار گیرید تا نتیجه آن را در زندگی زناشویی خود ببینید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 222px; HEIGHT: 220px&quot; height=242 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://myi24.com/images/amin/12/1.jpg&quot; width=220 align=left vspace=2 border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;1- فکر نكنید كه یك ازدواج ایده‌آل، همیشه باید با آرامش توام باشد و تناقضی پیش نیاید. هیچ زن یا شوهری كمال مطلق نیست. بنابراین اجازه دهید احساسات خوب و بد ظاهر شوند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;2- اندیشه‌‌خوانی نكنید و صرفا براساس تصورات یا پیشداوری‌ خود تصمیم نگیرید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;3- خودتان برای زندگی تصمیم بگیرید و نگذارید به خاطر توجه بیش از حد به نظرات دیگران در تصمیم‌گیری دچار تزلزل شوید. با استمداد از عقل و منطق یا با مشورت با فرد متخصص امر تصمیم قاطع بگیرید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;4- در بدو ورود به زندگی زناشویی، اصل مسلمی باید در نظر داشته باشید كه سرنوشت خوب و بد زندگی منوط و مشروط به سوء یا حسن اداره شماست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;5- در تصمیم‌گیری‌ها جای اشتراك برای همسر باقی بگذارید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;6- همسر خود را نیز حتی‌الامكان در سرگرمی‌های و علایق خود شریك كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;7- از همسر خود برداشت‌های صحیح داشته باشید، به او برچسب غلط و ناپسند نزنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;8-  اگر همسر شما  (خانم) دچار تالمات و ناراحتی خاصی است، خود را خونسرد و بی‌تفاوت نشان ندهید، بلكه با او همدردی كنید یا اگر همسرتان (مرد)‌ در خود فرورفته است، ضمن حمایت وی، رفتارش را تحمل كنید و به او فرصت دهید تا مشكلاتش را حل كند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;9- تفریح و سرگرمی را از زندگی حذف نكنید. وقتی را به تفریحات خانوادگی و با هم بودن اختصاص دهید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;10- خودتان را فراموش نكنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;11- در انتقاد كردن از همسر با ظرافت برخورد كنید. سعی كنید اول صفات خوب وی را برشمرید و سپس انتقادهای خود را در قالب پیشنهاد و به طرز سوالی مطرح كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;12- خوبی‌ها و صفات خوب همسر را همیشه در نظر داشته باشید و وی را به خاطر خصوصیات و ویژگی‌های خوب و انسانی‌اش تمجید كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;13- نقاط ضعف همسر را پررنگ‌ نكنید. با برخوردهای مناسب می‌توانید این نقاط ضعف را رفع كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;14- بكوشید همسرتان را همان‌گونه كه هست بپذیرید.&lt;BR&gt;15- از اضطراب‌های درونی خود بكاهید تا افكار غیرمنطقی برشما غالب نشود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;16- تا آنجا كه می‌توانید نگذارید افسردگی و ناراحتی بر شما غلبه كند. زیرا تاثیرش به همسرتان صد چندان خواهد بود، به هنگام ورود همسرتان اخبار بد را به او ندهید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;17- در نظر داشته باشید كه مسائل ظاهرا بی‌ارزش و كوچك، می‌تواند مشكلات عمیق و جدی بوجود آورند. بنابراین از حسادت‌های جزیی، از خودخواهی‌های جزیی، از تحریكات و اوقات‌تلخی‌ها خودداری كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;18- با طعنه و كنایه صحبت نكنید و از شوخی به عنوان سلاحی برای رها كردن تیرهای دشمن استفاده نكنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;19- همسرتان نیز خانواده، آشنایان و دوستانی دارد؛ با آنها معاشرت كنید، رفت و آمد با آنها در تسهیل زندگی شما موثر است. ما به دوستان خوب، محتاجیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;20- در اداره خانه، در كار همسرتان مداخله نكنید. هیچ‌چیز بیش از این او را ناراحت نخواهد كرد. یار شاطر باشید، نه بار خاطر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;21- مادر زن یا مادر شوهر را یك مشكل در زندگی زناشویی به حساب نیاورید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;22-   اگر فرزند یا فرزندانی دارید، مادرشان را در پیش آنها خوار نكنید وارزش و قدر پدر را نیز در نظر فرزندان كاهش ندهید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;23-  همسرتان را از كم و كیف شغل خود بی‌خبر نگذارید. چه بسا در مواردی بتواند مشكلی را حل كند كه در نظر شما دشوار است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;24- ‌ محیط خانه را تمیز نگه دارید، به نوع پوشش و نظافت و آراستگی خود نیز توجه كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;25-  به همسرتان محبت كنید. برای محبت كردن به همسر راه‌های متفاوتی وجود دارد؛ آنها را كشف كنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;26- مستقل باشید، شما با ازدواج باید استقلال را تجربه کنید، با هم به مسافرت بروید، یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;27- زمانی را برای گفتگو در خصوص مشکلات تعیین کنید. و وقت و بی وقت بر سر موضوعات بحث نکنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;28- فرزند زمان خویش باشید، جایگاه زندگی زناشویی و زندگی والدین را به درستی مدیریت و تفکیک کنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;29- در زندگی جایگاه و نقش خود را ایفا کنید، خودخواه، کینه جو نباشید و حسادت نورزید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;30- و آخر اینکه آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسندید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دو سخن ---------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد٬ چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند.                                                                                                     &lt;FONT color=#006600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;جانسون&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660000 size=3&gt;- دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و ۹ قسمتش روی گذشت از خطا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#336600&gt;ضرب المثل اسکاتلندی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Mar 2009 10:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق راسیتن کارستان می کند</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ثروت، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;موفقیت&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;یا&lt;/FONT&gt; عشق راستین؟؟؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;زنی از خانه خویش بیرون رفت و دید که سه پیرمرد با ریشهای سفید دراز درحیاط خانه اش نشسته اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;او آنان را بجا نیاورد. پس گفت : گمان نمیکنم که شما را بشناسم. اما بنظر می رسد که گرسنه هستید. لطفا به درون خانه بیائید و غذائی بخورید. &lt;BR&gt;آنان در پاسخ گفتند : آیا مرد خانه در خانه هست ؟ &quot; و آن زن در پاسخ گفت : نه او در خارج از خانه است &quot; آنان اظهار داشتن : پس نمی توانیم وارد خانه شما بشویم&quot; &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اوایل شامگاه وقتی که شوهر آن زن به خانه بازگشت همسرش آنچه را که اتفاق افتاده بود برایش تعریف کرد. شوهر گفت : &quot;برو به آنان بگو که من به خانه بازگشته ام و از آنان دعوت کن به اندرون بیایند&quot; آن زن به حیاط رفت و از آنان خواست برای صرف غذا به درون خانه بروند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن سه مرد در پاسخ گفتند : &quot; ما با یکدیگر وارد خانه نمیشویم.&quot; و آن زن علت را جویا شد. یکی از مردان در حالی که انگشتش را به سوی دیگری دراز کرده بود گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;نام او ثروت است. و آن یکی موفقیت و من هم عشق هستم&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;او سپس افزود: &quot;حال به درون خانه برو و موضوع را با شوهرت در میان بگذار تا معلوم شود از کدامیک از ما می خواهید که به خانه تان بیائیم ؟&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن زن به اندرون برفت و ماجرا را تعریف کرد. شوهر که به هیجان افتاده بود اظهار داشت : &quot;جالب است. حال که چنین است بگذار تا ثروت را به خانه مان دعوت کنیم. بگذار او بیاید و خانه مان را از ثروت انباشته کند&quot; آن زن موافق نبود و گفت: &quot;عزیزم بگذار موفقیت را به خانه مان راه دهیم&quot; در این موقع دختر نوجوانشان که از گوشه اتاق این گفتگو را می شنید به جلو رفت و به عنوان پیشنهاد گفت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;آیا بهتر نخواهد بود که از عشق بخواهید به درون خانه مان بیاید و محیط خانه را از مهر و محبت انباشته سازد ؟؟&quot; ...............&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شوهر به زن گفت : &quot;حال که اینطور است بگذار به حرف دخترمان عمل کنیم . پس به حیاط برو و از عشق بخواه که به درون بیاید و مهمان ما باشد.&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن زن دو باره بیرون رفت و پرسید : &quot;کدامیک از شما سه نفر عشق هستید ؟ لطفا بیا و مهمان ما باش &quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;پیر مردی که نامش عشق بود از جای برخواست و بسوی خانه به حرکت درآمد. اما آن دو نفر دیگر نیز به دنبال او راه افتادند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن زن به ثروت و موفقیت گفت : &quot;من فقط از عشق دعوت کردم به درون خانه بیاید شما دو نفر چرا راه افتادید؟؟؟ &quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن مردان پیر در پاسخ گفتند : &quot;اگر شما ثروت یا موفقیت را به اندرون فرا خوانده بودید دو نفر دیگر در بیرون از خانه باقی می ماندند. اما چون عشق را به درون دعوت کردید هر جا که او برود ما نیز با او می رویم.&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00ffff&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; هر جا که عشق راستین باشد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00ffff&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ثروت و موفقیت هم خواهد بود &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 10:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو حکایت از عشق و عاشقی</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff99&quot; color=#000099 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;عاشق من نبوده ایی!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;زني زيبا مي‌رفت، مردي او را ديد و دنبال او روان شد. زن پرسيد: که چرا دنبال من مي‌آيي؟ مرد گفت: بر تو عاشق شده‌ام. زن گفت: بر من چه عاشق شده‌اي، خواهر من از من خوبتر است و از پشت سر من مي‌آيد، برو؛ و بر او عاشق شُو.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مرد از آنجا برگشت و زني بد صورت ديد، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت: چرا دروغ گفتي؟ زن گفت: تو راست نگفتي! اگر عاشق من بودي، پيش ديگري چرا مي‌رفتي؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #00ff00&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;    گوهرشاد و عشق کارگر   &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نقل است گوهر شاد همسر شاهرخ ميرزا &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زني پارسا و مومن بود يك روز كه به زيارت بارگاه امام رضا(ع) رفته بود به دلش افتاد مسجدي در مقابل حرم ايشان بنا كند پس گردن بند قيمتي خود را كه از گرانبها ترين اشياء دربار شاهرخ بود فروخت و سفارش ساخت مسجد را داد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;روزها گذشت و كارگران مشغول كار بودند .&lt;BR&gt;هر روز مي آمد و از نزديك مراحل انجام كار را بازديد مي كرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;يك روز يكي از كارگران نگاهش به وي افتاد در حالي كه باد جامه از روي ماه گون او برداشته بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;كارگر بخت برگشته يك دل كه نه صد دل عاشق زيبايي جمال گوهرشاد شد . &lt;BR&gt;ديگر دست و دلش به كار نمي رفت كم كم رخش زرد شد و بعد از چند روز ديگر نتوانست به سر كار حاضر گردد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;خبر اين عاشق بخت برگشته آنچنان در همه جا پيچيد كه خود گوهر شاد هم از موضوع مطلع شد. &lt;BR&gt;به نديمان دستور داد وي را حاضر كنند. &lt;BR&gt;بعد گفت آنكه مي گويند عاشق من شده، تواي؟ &lt;BR&gt;كارگر بيچاره كه هم از ترس و هم از فرط عشق گوهر شاد زبانش از تكلم باز مانده بود با سر اشاره كرد بلي... &lt;BR&gt;گوهر شاد گفت خوب من الان در عقد شاهرخ هستم. &lt;BR&gt;يك شرط دارم اگر اجابت كني حاضرم از وي طلاق بگيرم و همسر توشوم &lt;BR&gt;كارگر گفت چه شرطي بانو؟ &lt;BR&gt;گوهر شاد گفت تو قول بده 40 روز واقعا و از ته دل به عبادت خدا بپردازي بعد از آن اگر آثار اين عبادت خالصانه را در تو ديدم حاضرم همسر تو شوم. &lt;BR&gt;كارگر آنقدر خوشحال شده بود كه بدون خداحافظي و اذن ملكه رفت كه به شرط عمل كند. &lt;BR&gt;روزها مي گذشت و كارگر &lt;BR&gt;رفته بود و در مسجدي معتكف شده بود. &lt;BR&gt;بعد از 40 روز گوهر شاد دستور داد وي را حاضر كنند &lt;BR&gt;از او پرسيد به عهدش وفاكرده يا خير؟ &lt;BR&gt;كارگر جواب داد آري &lt;BR&gt;گوهر شاد پرسيد از كجا بدانم كه درست به آنچه گفتم عمل كرده اي؟ &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;كارگر لبخندي زد و گفت از آنجا كه ديگر هيچ ميلي به تو ندارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;اما&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;به خاطر اين لطف و تدبير ازتو سپاس گزارم&lt;/STRONG&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 10:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علت عاشق ز علتها جداست</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #66ff99&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;   داستان عاشق و معشوق   &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;معشوقي، عاشق خود را به خانه دعوت كرد و كنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زيادي نامه كه قبلاً در زمان دوري و جدايي براي يارش نوشته بود، از جيب خود بيرون آورد و شروع به خواندن كرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نامه‌ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصلة معشوق را سر برد. معشوق با نگاهي پر از تمسخر و تحقير به او گفت: اين نامه‌ها را براي چه كسي نوشته‌اي؟ عاشق گفت: براي تو اي نازنين! معشوق گفت: من كه كنار تو نشسته‌ام و آماده‌ام تو مي‌تواني از كنار من لذت ببري. اين كار تو در اين لحظه فقط تباه كردن عمر و از دست دادن وقت است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;عاشق جواب داد: بله، مي‌دانم من الان در كنار تو نشسته‌ام اما نمي‌دانم چرا آن لذتي كه از ياد تو در دوري و جدايي احساس مي‌كردم اكنون كه در كنار تو هستم چنان احساسي ندارم؟ معشوق مي‌گويد: &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;علتش اين است كه تو، عاشق حالات خودت هستي نه عاشق من.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;براي تو من مثل خانة معشوق هستم نه خود معشوق&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تو بستة حال هستي. و ازين رو تعادل نداري. مرد حق بيرون از حال و زمان مي‌نشيند. او امير حالهاست و تو اسير حالهاي خودي. برو و عشق مردان حق را بياموز و گرنه اسير و بندة حالات گوناگون خواهي بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; به زيبايي و زشتي خود نگاه مکن بلکه به عشق و معشوق خود نگاه کن. در ضعف و قدرت خود نگاه مکن، به همت والاي خود نگاه کن و در هر حالي به جستجو و طلب مشغول باش.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Nov 2008 04:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>.... در یک نگاه</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;H1 dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#663300 size=3&gt;عشق چیست؟ -  ازدواج چیست؟   &lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=right&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;شاگردی از استادش پرسيد:&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;« عشق »&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#669900 size=2&gt;استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=2&gt;شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;FONT color=#669900&gt;استاد پرسيد: چه آوردی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;استاد گفت: عشق يعنی همين!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#669900&gt;استاد به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;FONT color=#669900&gt;استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;استاد باز گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;ازدواج هم يعنی همين!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 06:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایتی از شیوانا</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff66&quot; color=#990000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff66&quot; color=#990000 size=3&gt; شیوانا و توصیه به انتخاب بهترین در زندگی  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://maryam-yekta.blogfa.com/post-12.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ff3300 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;    معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد!    &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;روزی شـيوانا پـير معرفت يکی از شاگردانش را ديد که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگين نشسته است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شـيوانا نزد او رفت و جويای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفايی يار صحبت کرد و اينکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پيشنهاد ازدواج ديگری را پذيرفته است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس می کند بايد برای هميشه با عشقش خداحافظی کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شيوانا با تبسم گفت:&quot; اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد!؟&quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شاگرد با حيرت گفت: &quot; ولی اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان ه در وجود من نبود!؟&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شيوانا با لبخند گفت:&quot; چه کسی چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستی و به همين دليل آتش عشق و شوريدگی دل تو را هدف قرار داده اين ربطی به دخترک ندارد. هر کس ديگری هم جای دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوی دختر ديگری بفرست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکنی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد . چه بهتر! بگذار برود تا صاحب واقعی اين شور و هيجان فرصت جلوه گری و ظهور پيدا کند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Sep 2008 08:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجربه روز</title>
<link>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; color=#660000 size=5&gt;   راه های رفته را دوباره نرویم ...!   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دوستان سلام نامه جالبی طی هفته های گذشته به دستم رسید که مطالعه آن خالی از لطف نیست، به خصوص برای کسانی که در درگاه دوستیهای پیش از ازدواج در انتظارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;در واقع این نامه سوالی است که بسیاری از پاسخها را در درون خود دارد، البته قاعدتا این نوشته نباید شما را بدبین کند بلکه باید دقت شما را در انتخاب بهترین بالا ببرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;زینت – م (اصفهان)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سلام - من 9 ماه است که عقد کرده ام، پیش از آن مدت سه سال و نیم بر اثر یک اتفاق بسیار ساده، با مسعود (شوهرم) آشنا شدیم که منجر به دوستی عمیقمان شد، و به قولی عاشق هم شدیم گویا ستاره گمشده و شاهزاده رویاهایم را یافته بودم، دوستیمان را به عوالم غیرزمینی مرتبت می کردیم و به اصطلاح، با هم از راه دور ارتباط داشتیم و فکرهای همدیگر را می خواندیم(تله پاتی) همواره خود را خوشبخترین آدم روی زمین می پنداشتم، و با رخوت و شادی این رابطه به خواب می رفتم، به این باور رسیده بودیم که از برای یکدیگر خلق شده ایم و چرخش کائنات! ما را در مسیر همدیگر قرار داده است، مدت سه سال در رویای کلام دلنشین، گرم و مردانه محبوب سیر می کردم، او دهها بیت از غزل عشق و دلدادگی برایم می سرود و میخواند، گفت تا آخر با من است، گفت در کنار هم آرام خواهیم شد، می گفت خانه ایی پر رونق و صفا برایم می سازد، با یک جفت قناری زیبا، با باغچه سرشار از گلهای رنگین، با یک بغل ستاره عشق، می گفت هیچ کس مثل ما نیست ما با همه دختر و پسرها فرق می کنیم، گاه که به او می گفتم ضمانتی بده، چشمانش مرطوب می شد و با بغض می گفت: عشق ضمانت نمی خواهد، قطره اشک من کافی است، گفتم شغلت، درآمدت؟ گفت تو اعتماد کن و همراهم شد درست می شه و...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;البته طی این سه سال و نیم گاهی هم اختلافاتی میانمان بروز می کرد و قهر می کردیم اما چون همدیگر را دوست داشتیم زود آشتی می کردیم، و مهمتر از همه اینکه به این باور رسیده بودم که می توانم اگر مشکلات رفتاری و اخلاقی کوچکی هم دارد، اصلاحش کنم!!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از کشمکش فراوان با خانواده ام و صحنه سازی ها و خوب جلوه دادن ها، بالاخره شرایط را مهیا کردیم و به عقد هم درآمدیم که این خود داستان مفصلی دارد که شاید از حوصله شما خارج باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;انگار این خطبه عقد طلسم نابودی من بود، نمی دانم به یکباره دنیا را چه شد، با جاری شدن خطبه عقد آرام آرام همه چیز رنگ و رویش عوض شد، حتی آسمان، و من دچار یک سرخوردگی شدید شدم، .حالا احساس می کنم با آدم دیگری روبرو هستم. دیگر از آن نگاه نافذ کلام سنجیده و گرم خبری نیست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بارها شما و بسیاری از افراد به من گفتند بر عقل تکیه کنم اما به راستی مگر مسعود من می توانست بعد از ازدواج تبدیل به یک انسان دیگر شود؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سعی کردم با تمام توان دوستش داشته باشم، سعی کردم به عشقی که میگن بعد ازدواج به دست میاد و خیلی هم قویتره برسم، اما تلاشهایم کمتر اثربخش بود، بعضی وقتا وقتی بدون منظور حرفی می زنم با نیت سوء برداشت می کند،  مثلا صحبت کردن درباره مادر و خواهرش منطقه ممنوعه است و اصلا نمی تواند تحمل کند، بعد از كمي بگو مگو از كوره در مي رود و نمي تواند خودش را كنترل كند، هر چند بعد پشيمان مي شود ولي چه فايده که روح مرا آزرده. اولش مخالفتي با درس خواندنم و اینکه سر کار بروم نداشت ولي جدیدا زمزمه هایی می کند که نگرانم کرده است، خودش شغل با ثباتی ندارد، گاهی فریاد می کشد، گاهی بی هدفی و سکوت و خونسردیش خردم می کند، صبوری کردم اما هرچی بیشتر پیش میرفت انگار برنامه های من نتیجه عکس میداد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=124 alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://www.dw-world.de/image/0,,1552605_1,00.jpg&quot; width=172 align=right vspace=3 border=1&gt;احساس می کنم حرمتها میانمان در حال ریزش است، و رابطه میان ما کم کم سرد میشد، احساس می کنم به انسانیتم، به شخصیتم، به صداقتم اهانت شد، احساس می کنم بازیچه بودم. باور کنید روی نگاه کردن به پدر و مادرم را ندارم، هر چند آنها خیلی بزرگوارتر از اینها هستند و همواره با لبخند بزرگشان هیچ به روی من نمی آورند. اما یادم هست وقتی برای ازدواج با مسعود پافشاری می کردم آنها چقدر با من حرف زدند و دلایلی گفتند که او گزینه مناسبی برای من نیست، اما من با تمام توان از او یک فرد ایده آل می ساختم و با بیان و دلایل قوی، بارها به خاطر او مقابل والدینم ایستادم، عجب آدمی بودم، اما حالا همه چیز تمام شده، گاهی حس می کند آشنایی زمان دلدادگیمان، خواب و خیال بوده، مسعودی که من میشناختم اینجوری نبود، همیشه فکر می کنم می خواهم بروم خانه بخت، ولی اگه میدونستم این خانه بدبختیمه، بیشتر روی این موضوع دقت می کردم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مطمئنم که احتیاج به مشاوره داریم اما شوهرم قبول نمی کنه و خود را عقل کل می داند، می گوید مشاور که نمی تواند به من پول بدهد! وقتم را تلف نکن!!! وقتی کسی سخنی می گوید با تمسخر با او برخورد می کند، راهنمائیم کنید، آیا این مسیر را ادامه بدهم یا همه چیز را تمام کنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سلام خواهر عزیز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بدترین اتفاق تا زمانی که اتفاق نیفتاده بدترین اتفاق است، اما زمانی که رخ داد، دیگر یک اتفاق ساده و تکراری است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سوال شما به تنهایی یک پاسخ مفید است و پیام آن این است که با ایجاد وابستگی های شدید، و قولهای غیرمعقول، تفکر، عقل و دست و پای خود را نبندیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بسیار خوب است که شما به این شناخت رسیده اید، راه حل های فراوانی برای بازیابی و پالایش زندگیتان خواهید داشت. این در حالی است که بسیاری به خاطر اینکه در ازدواجشان اصرار و پافشاری کرده اند، و یکه تاز اظهارنظر بوده اند، با درونی خسته و اندوهناک زندگی را ادامه می دهند، در واقع تنها زندگی را تحمل و به عبارتی زندگی زده شده اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;باور کنید روزانه دهها مورد از دختران و پسران دقیقا نمونه سوال شما را در مراکز مشاوره و متاسفانه دادگاه ها مطرح می کنند، شاید به جرات بتوان گفت از هر 10 ازدواج از این دست، 7 تا 8 مورد با مواردی که شما مطرح کردید مواجه می شوند و جالب است که پیش از ازدواج و در دوران دوستی همه خود را جزو یکی دو درصد موفق می دانند، قبلا هم مختصری در این خصوص در پستهای اول نوشته ام  باور کنید ساعتی نیست که دختران و پسران در این خصوص دچار سرخوردگی نشوند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در حقیقت در ایام پیش از ازدواج شما به خاطر هیجان و احساس علاقه شدید، واقعیات زندگی و عیوب طرفتان را نمی بینید. این جمله را فراموش نکنید که هیچ کس برای دیگری ساخته نشده این رفتارهای ماست که سازندگی دارد، اگر هم شما جزو کسانی هستید که تصور می کنی در زندگی مشکلی نخواهی داشت کافی است رابطه کاری یک هفته با همکاران، همکلاسی، دوستان و اعضای خانواده را مرور کنی و بعد فهرستی از اختلافات خود ر ا با آنها بنویسی، با قاطعیت بدان اگر خودسازی نکنی این فهرست به میزان ده برابر در زندگی شخصی همسرت قابل تعمیم است چون شما دیگر قرار است دائما با یکدیگر باشید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بارها گفته ایم، عاقلانه  دوستدار یکدیگرشوید، عشق شما به اين فرد کافي و بلکه واقعي نيست، حتي اگر بگوييد عشقتان پاک و الهي است. زيرا عشق واقعي و حقيقي آن عشقي است که از تفکر و انديشه زاييده شود نه از روي احساسات زود گذر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بارها گفته شده که زندگی با رفتارهای خوب و برنامه و آگاهی، پیامد آن عشقهای عمیق خواهد بود ، بارها گفته ایم رابطه قبل از ازدواج یک دوره گذراست و شاید نتوان به آن عشق گفت بلکه آن یک هیجان گذرا است، شاهد آن متاهلین امروز و عشاق دیروز هستند، بارها خیلی چیزها گفته ایم، اما جهل ناشی از نفس و خودخواهی مانع دیدن حقایق می شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;همسران دقت کنند، برای حل مسائل لاینحلشان، مشورت با متاهلین، مشاوران و افرادی که در دستگاه قضایی مشغول به خدمت هستند، توصیه می شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تاکید می شود سعی کنید اختلافات شما به دادگاه کشیده نشود که احتمال حل شدن آن بسیار پائین می آید و حرمتها فرو می ریزد. رفتن به دادگاه پلهای پشت سر را خراب می کند و ترمیم آن بسیار دشوار است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اینکه اینقدر تاکید بر دقت در معیارهای ازدواج به هنگام انتخاب همسر می شود به خاطر اینکه واقعا بدترین اتفاق در زندگی زناشویی نقطه ایی است که دو زوج بی پروا مقابل هم می ایستند. بسیاری از ما به هنگام بروز اختلافات خانوادگی نباید تلاش کنیم تا توانائی ها، ابزارها و امکانات خود را به رخ دیگری بکشیم و برای به کرسی نشاندن حرف خود از همه ابزارهای خود استفاده کنیم. بسیاری از کسانی که این روزها در راهرو دادگاهها منتظرند تا قانون تکلیفشان را روشن کند یا به سلولهای اختلاف خانوادگی زندانها با شرایط سخت به سر می برند، هرگز تصور نمی کرده اند که روی گذرشان به چنین مکانهایی بیفتد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اما به شما خواهر عزیز توصیه می شود، آرامش خود را حفظ کنید و اوضاع تحت کنترلتان باشد، پاسخ شما در 10 فایل ام.پی.تری ارسال خواهد شد، لطفا نشانی پستیتان را به ایمیل ارسال کنید، همانگونه که عرض شد اجازه بدهید سوال شما در حد پاسخ برای انبوهی از دختران و پسران باقی بماند که در ازدواج به معیارهای: ایمان، نظر پدر و مادر، تحقیق، هم کفو بودن و... بی توجه هستند و فقط دوست داشتن را شرط کافی می دانند، هزاران نفر این راهها را رفته اند بسیاری به شکست انجامیده، چرا باید دوباره این راه با این کیفیت طی شود؟ چرا باید با هم آشنایی دست و تنمان بلرزد؟ چرا زود اعتماد می کنیم؟ چرا قول ازدواج می دهیم؟ چرا با احساسات خود بازی می کنیم؟ چرا ... ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 17 Sep 2008 08:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavati-vahid&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>salavati-vahid</dc:creator>
<guid>http://salavati-vahid.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
