راه های رفته را دوباره نرویم ...!
دوستان سلام نامه جالبی طی هفته های گذشته به دستم رسید که مطالعه آن خالی از لطف نیست، به خصوص برای کسانی که در درگاه دوستیهای پیش از ازدواج در انتظارند.
در واقع این نامه سوالی است که بسیاری از پاسخها را در درون خود دارد، البته قاعدتا این نوشته نباید شما را بدبین کند بلکه باید دقت شما را در انتخاب بهترین بالا ببرد.
زینت – م (اصفهان)
سلام - من 9 ماه است که عقد کرده ام، پیش از آن مدت سه سال و نیم بر اثر یک اتفاق بسیار ساده، با مسعود (شوهرم) آشنا شدیم که منجر به دوستی عمیقمان شد، و به قولی عاشق هم شدیم گویا ستاره گمشده و شاهزاده رویاهایم را یافته بودم، دوستیمان را به عوالم غیرزمینی مرتبت می کردیم و به اصطلاح، با هم از راه دور ارتباط داشتیم و فکرهای همدیگر را می خواندیم(تله پاتی) همواره خود را خوشبخترین آدم روی زمین می پنداشتم، و با رخوت و شادی این رابطه به خواب می رفتم، به این باور رسیده بودیم که از برای یکدیگر خلق شده ایم و چرخش کائنات! ما را در مسیر همدیگر قرار داده است، مدت سه سال در رویای کلام دلنشین، گرم و مردانه محبوب سیر می کردم، او دهها بیت از غزل عشق و دلدادگی برایم می سرود و میخواند، گفت تا آخر با من است، گفت در کنار هم آرام خواهیم شد، می گفت خانه ایی پر رونق و صفا برایم می سازد، با یک جفت قناری زیبا، با باغچه سرشار از گلهای رنگین، با یک بغل ستاره عشق، می گفت هیچ کس مثل ما نیست ما با همه دختر و پسرها فرق می کنیم، گاه که به او می گفتم ضمانتی بده، چشمانش مرطوب می شد و با بغض می گفت: عشق ضمانت نمی خواهد، قطره اشک من کافی است، گفتم شغلت، درآمدت؟ گفت تو اعتماد کن و همراهم شد درست می شه و...
البته طی این سه سال و نیم گاهی هم اختلافاتی میانمان بروز می کرد و قهر می کردیم اما چون همدیگر را دوست داشتیم زود آشتی می کردیم، و مهمتر از همه اینکه به این باور رسیده بودم که می توانم اگر مشکلات رفتاری و اخلاقی کوچکی هم دارد، اصلاحش کنم!!!
بعد از کشمکش فراوان با خانواده ام و صحنه سازی ها و خوب جلوه دادن ها، بالاخره شرایط را مهیا کردیم و به عقد هم درآمدیم که این خود داستان مفصلی دارد که شاید از حوصله شما خارج باشد.
انگار این خطبه عقد طلسم نابودی من بود، نمی دانم به یکباره دنیا را چه شد، با جاری شدن خطبه عقد آرام آرام همه چیز رنگ و رویش عوض شد، حتی آسمان، و من دچار یک سرخوردگی شدید شدم، .حالا احساس می کنم با آدم دیگری روبرو هستم. دیگر از آن نگاه نافذ کلام سنجیده و گرم خبری نیست.
بارها شما و بسیاری از افراد به من گفتند بر عقل تکیه کنم اما به راستی مگر مسعود من می توانست بعد از ازدواج تبدیل به یک انسان دیگر شود؟
سعی کردم با تمام توان دوستش داشته باشم، سعی کردم به عشقی که میگن بعد ازدواج به دست میاد و خیلی هم قویتره برسم، اما تلاشهایم کمتر اثربخش بود، بعضی وقتا وقتی بدون منظور حرفی می زنم با نیت سوء برداشت می کند، مثلا صحبت کردن درباره مادر و خواهرش منطقه ممنوعه است و اصلا نمی تواند تحمل کند، بعد از كمي بگو مگو از كوره در مي رود و نمي تواند خودش را كنترل كند، هر چند بعد پشيمان مي شود ولي چه فايده که روح مرا آزرده. اولش مخالفتي با درس خواندنم و اینکه سر کار بروم نداشت ولي جدیدا زمزمه هایی می کند که نگرانم کرده است، خودش شغل با ثباتی ندارد، گاهی فریاد می کشد، گاهی بی هدفی و سکوت و خونسردیش خردم می کند، صبوری کردم اما هرچی بیشتر پیش میرفت انگار برنامه های من نتیجه عکس میداد.
احساس می کنم حرمتها میانمان در حال ریزش است، و رابطه میان ما کم کم سرد میشد، احساس می کنم به انسانیتم، به شخصیتم، به صداقتم اهانت شد، احساس می کنم بازیچه بودم. باور کنید روی نگاه کردن به پدر و مادرم را ندارم، هر چند آنها خیلی بزرگوارتر از اینها هستند و همواره با لبخند بزرگشان هیچ به روی من نمی آورند. اما یادم هست وقتی برای ازدواج با مسعود پافشاری می کردم آنها چقدر با من حرف زدند و دلایلی گفتند که او گزینه مناسبی برای من نیست، اما من با تمام توان از او یک فرد ایده آل می ساختم و با بیان و دلایل قوی، بارها به خاطر او مقابل والدینم ایستادم، عجب آدمی بودم، اما حالا همه چیز تمام شده، گاهی حس می کند آشنایی زمان دلدادگیمان، خواب و خیال بوده، مسعودی که من میشناختم اینجوری نبود، همیشه فکر می کنم می خواهم بروم خانه بخت، ولی اگه میدونستم این خانه بدبختیمه، بیشتر روی این موضوع دقت می کردم.
مطمئنم که احتیاج به مشاوره داریم اما شوهرم قبول نمی کنه و خود را عقل کل می داند، می گوید مشاور که نمی تواند به من پول بدهد! وقتم را تلف نکن!!! وقتی کسی سخنی می گوید با تمسخر با او برخورد می کند، راهنمائیم کنید، آیا این مسیر را ادامه بدهم یا همه چیز را تمام کنم.
سلام خواهر عزیز
بدترین اتفاق تا زمانی که اتفاق نیفتاده بدترین اتفاق است، اما زمانی که رخ داد، دیگر یک اتفاق ساده و تکراری است.
سوال شما به تنهایی یک پاسخ مفید است و پیام آن این است که با ایجاد وابستگی های شدید، و قولهای غیرمعقول، تفکر، عقل و دست و پای خود را نبندیم.
بسیار خوب است که شما به این شناخت رسیده اید، راه حل های فراوانی برای بازیابی و پالایش زندگیتان خواهید داشت. این در حالی است که بسیاری به خاطر اینکه در ازدواجشان اصرار و پافشاری کرده اند، و یکه تاز اظهارنظر بوده اند، با درونی خسته و اندوهناک زندگی را ادامه می دهند، در واقع تنها زندگی را تحمل و به عبارتی زندگی زده شده اند.
باور کنید روزانه دهها مورد از دختران و پسران دقیقا نمونه سوال شما را در مراکز مشاوره و متاسفانه دادگاه ها مطرح می کنند، شاید به جرات بتوان گفت از هر 10 ازدواج از این دست، 7 تا 8 مورد با مواردی که شما مطرح کردید مواجه می شوند و جالب است که پیش از ازدواج و در دوران دوستی همه خود را جزو یکی دو درصد موفق می دانند، قبلا هم مختصری در این خصوص در پستهای اول نوشته ام باور کنید ساعتی نیست که دختران و پسران در این خصوص دچار سرخوردگی نشوند.
در حقیقت در ایام پیش از ازدواج شما به خاطر هیجان و احساس علاقه شدید، واقعیات زندگی و عیوب طرفتان را نمی بینید. این جمله را فراموش نکنید که هیچ کس برای دیگری ساخته نشده این رفتارهای ماست که سازندگی دارد، اگر هم شما جزو کسانی هستید که تصور می کنی در زندگی مشکلی نخواهی داشت کافی است رابطه کاری یک هفته با همکاران، همکلاسی، دوستان و اعضای خانواده را مرور کنی و بعد فهرستی از اختلافات خود ر ا با آنها بنویسی، با قاطعیت بدان اگر خودسازی نکنی این فهرست به میزان ده برابر در زندگی شخصی همسرت قابل تعمیم است چون شما دیگر قرار است دائما با یکدیگر باشید.
بارها گفته ایم، عاقلانه دوستدار یکدیگرشوید، عشق شما به اين فرد کافي و بلکه واقعي نيست، حتي اگر بگوييد عشقتان پاک و الهي است. زيرا عشق واقعي و حقيقي آن عشقي است که از تفکر و انديشه زاييده شود نه از روي احساسات زود گذر
بارها گفته شده که زندگی با رفتارهای خوب و برنامه و آگاهی، پیامد آن عشقهای عمیق خواهد بود ، بارها گفته ایم رابطه قبل از ازدواج یک دوره گذراست و شاید نتوان به آن عشق گفت بلکه آن یک هیجان گذرا است، شاهد آن متاهلین امروز و عشاق دیروز هستند، بارها خیلی چیزها گفته ایم، اما جهل ناشی از نفس و خودخواهی مانع دیدن حقایق می شود.
همسران دقت کنند، برای حل مسائل لاینحلشان، مشورت با متاهلین، مشاوران و افرادی که در دستگاه قضایی مشغول به خدمت هستند، توصیه می شود.
تاکید می شود سعی کنید اختلافات شما به دادگاه کشیده نشود که احتمال حل شدن آن بسیار پائین می آید و حرمتها فرو می ریزد. رفتن به دادگاه پلهای پشت سر را خراب می کند و ترمیم آن بسیار دشوار است.
اینکه اینقدر تاکید بر دقت در معیارهای ازدواج به هنگام انتخاب همسر می شود به خاطر اینکه واقعا بدترین اتفاق در زندگی زناشویی نقطه ایی است که دو زوج بی پروا مقابل هم می ایستند. بسیاری از ما به هنگام بروز اختلافات خانوادگی نباید تلاش کنیم تا توانائی ها، ابزارها و امکانات خود را به رخ دیگری بکشیم و برای به کرسی نشاندن حرف خود از همه ابزارهای خود استفاده کنیم. بسیاری از کسانی که این روزها در راهرو دادگاهها منتظرند تا قانون تکلیفشان را روشن کند یا به سلولهای اختلاف خانوادگی زندانها با شرایط سخت به سر می برند، هرگز تصور نمی کرده اند که روی گذرشان به چنین مکانهایی بیفتد.
اما به شما خواهر عزیز توصیه می شود، آرامش خود را حفظ کنید و اوضاع تحت کنترلتان باشد، پاسخ شما در 10 فایل ام.پی.تری ارسال خواهد شد، لطفا نشانی پستیتان را به ایمیل ارسال کنید، همانگونه که عرض شد اجازه بدهید سوال شما در حد پاسخ برای انبوهی از دختران و پسران باقی بماند که در ازدواج به معیارهای: ایمان، نظر پدر و مادر، تحقیق، هم کفو بودن و... بی توجه هستند و فقط دوست داشتن را شرط کافی می دانند، هزاران نفر این راهها را رفته اند بسیاری به شکست انجامیده، چرا باید دوباره این راه با این کیفیت طی شود؟ چرا باید با هم آشنایی دست و تنمان بلرزد؟ چرا زود اعتماد می کنیم؟ چرا قول ازدواج می دهیم؟ چرا با احساسات خود بازی می کنیم؟ چرا ... ؟