فوايد رابطه زناشويي سالم
مزایای رابطه جنسی سالم چنان است که حتی ممکن است تصورش را هم نکنید . مثلا وقتی به میل جنسی فکر می کنید شاید آخرین چیزی که به ذهنتان می رسد این باشد که سیستم ایمنی بدنتان تقویت می شود و یا با یک رابطه جنسی سالم وزن بدنتان در حالت متعادل قرار می گیرد .
به گزارش سلامت نیوز به نقل از وب ام دی جوی دیویدسون روان درمانگر جنسی می گوید : تمایلات جنسی در سلامتی ما و بهبود کیفیت زندگی ما تاثیر شگرفی دارد هم از بعد روانی و هم جسمانی آن . این مزایا یک شایعه یا حدس و گمان نیست . تمام این 10 فایده با بررسی های علمی به اثبات رسیده است .
1 – کنترل استرس
2 – افزایش سطح ایمنی بدن
3 – سوخت و ساز بیشتر بدن
4 – سلامت قلب
5 – تقویت اعتماد به نفس
6 – بهبود روابط عاطفی
7 – رابطه زناشویی درد را کاهش می دهد
8 – رابطه زناشویی خطر سرطان پروستات را کاهش می دهد
9 – ماهیچه های لگن در زنان با رابطه جنسی تقویت می شود
10 – خواب شما با رابطه جنسی تنظیم می شود
برای مطالعه ادامه مطلب را کلیک کنید
ده نكته كه شما را از مشاجره هاي زناشويي دور نگه مي دارد
1- به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید. وقتی از فاعل من استفاده میکنید، مسوولیت احساستان را میپذیرید و احتمال اینکه همسرتان به حرف شما اهـمـیت بدهد، بیشـتر میشود و بنابراین بهتر است بگویید: «من عصبانی هستم»، «من به شما افتخار میکنم.»
2- از کلمات «همیشه و هرگز» استفاده نکنید. زیرا کلمات هرگز و همیشه بیش از اندازه قدرتمند هسـتند و طرف مقابل شما را خشمـگین میکند. مثلا میگویید «تو هـمـیشه دیـر میآیی.» «هیچوقت دست به سیاه و سفید نمیزنی.»
3- صحبت همسرتان را قطع نکنید. زمانیکه صحبتش را قطع میکنید، او را عصبانی میکنید و به او این احساس را میدهید که کسی به حرف شما گوش نمیکند و برای آن ارزشی قایل نیست.
4- از ذهنخوانی پرهیز کنید. این مساله هنگامی است که شما راجع به افکار و احساسات سایرین فرضیهای منفی میسازید. به عبارت دیگر شما برداشتهای خود را به دیگران نسـبت میدهید، تصور میکنید مردم اینگونه فکر میکنند عباراتی از قبیل: «تو میخواستی مرا اذیت کنی»، «تو دوستان مرا نمیپسندی» «تو میخواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم.»
5- رنجشهای قدیمی را از نو زنده نکنید. مسایلی که قبلا شما را رنجانده است و به اندازه کافی در مورد آن مشاجره داشتهاید را مجددا مطرح نکنید.
6- از برچسب زدن و ناسزا گفتن خودداری کنید، مثلا از کلمات خودخواه، بیملاحظه و بدجنس خودداری کنید.
7- همسرتان را با دیگران مقایسه نکنید. اگر میخواهید مقایسهای در کار باشد او را با خودش مقایسه کنید.
8- در مواقعی که میهمان دارید با همسرتان جنگ و جدال نکنید. حرمت همسرتان را نگه دارید و در حفظ شخصیتش بکوشید.
9- از طرح سوالهایی که با «چرا» شروع میشوند، اجـتناب کنید. سوالهـایی که با چـرا شـروع میشوند، میتوانند اثر مبارزهجویانه و سرزنشآمیز داشته باشند. مثلا چرا آن کار را کردی؟ یا چرا این طوری فکر میکنی؟ طرح اینگونه سوالها افراد را در حالت دفاعی قرار میدهد و در آنها مقاومت ایجاد میکند.
10- با طعنه و کنایه صحبت نکنید. با گوشه و کنایه صحبت کردن آفت زندگی و باعث تیرگی زندگی میشود.
منبع : شرق 1390/12/9
دختر ها و پسرها و والدينشان بدانند
همسرمان
مهم تر است
یا پدر و مادرمان؟
امروزه با تحولات متعددي كه در جامعه رخ ميدهد، سبك زندگي خانوادهها و چگونگي توزيع نقشها نيز دستخوش تغييراتي شده است. يكي از اين پيامدها تغيير وظايف و نقش همسران نسبت به گذشته در خانواده، نسبت به خود و والدينشان است. بايد پذيرفت در اين تحول تسلط فرهنگ و سنتهاي پيشين رنگ باخته و به زوجين چه دختر و چه پسر اجازه داده كه اراده بيشتري براي ايفاي نقش خود در خانواده داشته باشند در اين شرايط بايد واقع بينانه رابطه خود و همسر را مورد ارزيابي قرار داد.
یکی از مهمترین عوامل اختلاف همسران این است که فرد ابتدا تصمیمها را به صورت فردی یا با مشورت خانواده پدری یا دوستانش میگیرد و آخرین کسی که از این تصمیم باخبر میشود، همسر اوست. این پدیده باعث میشود که همسر فرد احساس کند جایگاه واقعی در زندگی همسرش ندارد، این احساس در درازمدت منجر به سست شدن روابط عاطفی میشود.
گاهی والدین، بدون اینکه بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روشها و راهکارهایی به او پیشنهاد میکنند که چون براساس عواطف شکل گرفته، ممکن است کمتر منطقی باشد. هرکس باید بداند بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی،همسر است.
همسران باید یاد بگیرند که بعد از ازدواج شخص مقابلشان مهمترین فرد در زندگیشان است و اگر قرار باشد بعد از ازدواج همچنان والدین بانفوذترین فرد زندگی باشند، چه اصراری به ازدواج است؟
اگر بتوانیم به همسر و پدر و مادرمان بقبولانیم که هریک جایگاه خاص خودشان را دارند، یک نوع هنرمندی است.
زن و مرد باید درباره هر مشکل و تصمیم مهمی قبل از اینکه آن را با دیگران در میان بگذارند، با همسرشان مشورت کنند.
یکی از عوامل موثر بر رابطه همسران، رابطه آنها با خانوادههای طرف مقابل است. مشکلات در این رابطه ممکن است به اختلاف میان زن و شوهر بینجامد و در ایران با توجه به روابط خانوادگی نزدیکتر، این تاثیرات شدیدتر و عميق تر است...
از شایعترین الگوهای رابطه با خانوادههای همسران که ممکن است به اختلاف بینجامد، میتوان به این موارد اشاره کرد:
1- دیدارهای مکرر و بدون برنامه با خانوادههای طرفین:
2- زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده طرفین بهعنوان مهمان در منزل زوج: اینکه مادر یا پدر یکی
لطفا ادامه مطلب را مطلعه فرمائید
چگونه از طلاقمان به بچه ها بگوییم؟
وقتی زن و مردی از هم جدا میشوند، بچههایشان آسیب زیادی میبینند، اما اگر بدانیم چطور این قصه تلخ را برایشان بازگو کنیم، تا حدی به آنها کمک کردهایم بر ترسهایشان غلبه کنند؛ ترسهای ناشناختهای که پس از جدایی والدین، همه وجود آنها را فرا میگیرد...
اجازه بدهید خیلی بیپرده نکته مهمی را در آغاز بگویم؛ از آنجا که خانواده یک سیستم تمامعیار است، هر چقدر هم تلاش کنید، نمیتوانید آسیب ناشی از طلاق به هریک از اعضای خانواده را به صفر برسانید. در هر سیستمی، اگر یکی از اجزا حذف و سیستم دچار عدم تعادل شود، براساس اصل حیاتی سیستم، دیگر اجزا جای عضو حذفشده را پر میکنند تا سیستم دوباره به تعادل برسد. پس با هیچ راهکاری نمیتوان آسیب ناشی از طلاق و حذف عمدی یکی از اعضای خانواده را به صفر رساند.
طلاق آسیبهای آشکار و پنهان فراوانی روی بچهها دارد و حتی نسل بعد از آنها را هم متاثر میکند، بنابراین والدین به دلیل این آسیبهای غیرقابل جبران، حتما باید قبل از طلاق صددرصد مطمئن شوند راه دیگری برای حل مشکلات وجود ندارد. در غیر این صورت، راههایی برای بیان این حقیقت با فرزندان وجود دارد:
1 هرگز بغض و کینه خودتان را به بچهها منتقل نکنید. همین که آنها را از داشتن کانون گرم خانواده محروم میکنید، برایشان کافی است و وارد کردن آسیب اضافی روا نیست.
از خانوادههایتان بخواهید هرگز با الفاظی چون «پدر فلانفلانشدهات» یا «مردک معتاد»، «مادر چنین و چنانت» در مقابل فرزندان در مورد همسر سابقتان صحبت نکنند.
ادامه مطلب را مطالعه کنید
منبع: سلامت
چهار مرحله مرگ عاطفی در روابط زناشویی
زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید.
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد؟ حتما دلیلی هست. ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.
مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد:
1
- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی
برای مطالعه متن ادامه مطلب را کلیک کنید
بیشتر طلاقها ناشی مشکلات جنسی زوجین
یک روانشناس با تاکید بر اینکه «مشکلات جنسی یکی از عوامل مهم اختلاف میان زوجین بوده و 78 درصد از عوامل طلاق به دلیل مشکلات جنسی زوجین است»، گفت:
« اکثر زوجین با بسنده کردن به اطلاعات عام و مطرح در میان اطرافیان اقدام به ازدواج میکنند در صورتی که باید بدانند که زندگی زناشویی یک علم است و باید آن را کسب کنند و به دنبال آن باشند.»
دکتر نسرین تهرانی در گفتگو با خبرنگار سلامت نیوز در رابطه با دلایل شایع مراجعه زوجین به روانشناسان و مشاوران خانواده گفت:« درگیریهای بین زوجین یکی از شایع ترین دلایل مراجعه آنهاست که نمیدانند چطور آن را مدیریت کنند و در نتیجه به این موضوع فکر میکنند که در انتخاب همسر و شریک زندگی خود اشتباه کردهاند.»
این روانشناس و مشاور پیش از ازدواج، افزود:« در صورتی که زوجین اصول زندگی مشترک را بدانند، سطح آگاهیها و دانش آنها در برقراری ارتباط بالا میرود و متاسفانه برخی زوجین به دلیل نداشتن آگاهی نمیدانند که چطور باید یک زندگی مشترک را آغاز کند و چطور این زندگی باید ادامه پیدا کند.»
وی در ادامه گفت: «یکی از موضوعات روز این است که به زوجین یاد میدهیم زندگی مشترک بزرگترین قرارداد زندگی است و یکی از علائم بزرگ بودن این قرارداد این است که ما آن را مانند قراردادهای عادی محدود به زمان نمیکنیم که با تمام شدن زمان قرارداد به اتمام برسد بلکه ما این قرارداد را شروع میکنیم و امید داریم که تا آخر زندگی آن را ادامه میدهیم.»
این مدرس دانشگاه تربیت معلم گفت: « اکثر زوجین با بسنده کردن به اطلاعات عام و مطرح در میان اطرافیان اقدام به ازدواج میکنند در صورتی که باید بدانند که زندگی زناشویی یک علم است و باید آن را کسب کنند و به دنبال آن باشند. »
وی در ادامه عنوان کرد: «ما برنامهای را تحت عنوان قاعده بازی داریم که این پلان را سالها اجرا کردهایم و بسیار موفق هم بوده و بر اساس فاکتورهای آن به زوجین آموزش میدهیم که چطور به یکدیگر احترام بگذارند و تصمیمگیری مشترک داشته باشند و تجاوز به حریم یکدیگر نکرده و چطور حدود یکدیگر را رعایت کنند و به صرف زناشویی، مرزهای یکدیگر را نادیده نگیرند و معنای ازدواج این نیست که بتوانند یکدیگر را به مالکیت بگیرند.»
دکتر تهرانی یکی دیگر از عوامل شایع مراجعه افراد را مشکلات جنسی آنها مطرح کرد و گفت:
« مشکلات جنسی یکی دیگر از عوامل مهم اختلاف میان زوجین بوده و 78 درصد از عوامل طلاق به دلیل مشکلات جنسی زوجین میباشد.»
این استاد دانشگاه تصریح کرد:« گاهی برخی زوجین دارای این مشکلات بوده و از وجود آن بی خبرند و وارد زندگی زناشویی میشوند و در زندگی زناشویی هم قادر به شناسایی این مشکل نبوده و در نتیجه زندگی وارد مسائل حاشیهای شده و سرگردان میشوند که به چه کسی باید مراجعه کنند و بنابراین برای حل مشکل خود موضوع طلاق را مطرح میکنند.»
این درمانگر اختلالات جنسی در رابطه با حل مشکلات زوجین گفت:« ما در رابطه با حل مشکلات و اختلافات زوجین بلافاصله در ارزیابی اولیه با ابزاری که داریم بررسی میکنیم که آیا فرد دچار مشکل ناتوانی جنسی است و اگر فرد دچار مشکل ناتوانی جنسی باشد پلان درمان را شروع می کنیم و ابتدا مشکل را برطرف می کنیم و سپس وارد قاعده بازی می شویم.
وی افزود:« گاهی مشکلات جنسی فرد تا حدی حاد شده که دیگر هیچ راه درمانی برای آن وجود ندارد و در اینجا همسر وی باید انتخاب کند که آیا میتواند با کسی که دچار ناتوانی جنسی شده به زندگی ادامه دهد یا خیر و اگر این مساله برای فرد اهمیتی ندارد به او آموزش میدهیم که زندگی با چنین فردی چه محدودیتهایی دارد و چه طور باید در کنار هم زندگی کنند.»
این روانشناس در مورد کسانی که ناتوانی جنسی همسرشان برایشان مهم است، خاطر نشان کرد:« ما به کسانی که این موضوع برای آنها اهمیت زیادی دارد آموزش میدهیم که چطور از یکدیگر جدا شوند و موجب آزار هم نشوند.
چگونه ازدواج موفقی داشته باشیم
آیا جزو افرادی هستید که تصمیم به ازدواج دارید یا اینکه در حال حاضر متاهلید و از دنیای تجرد خداحافظی کردهاید؟ هیچ فرقی نمیکند چرا که داشتن یک ازدواج موفق برای مجردها و تبدیل آن به یک زندگی موفق برای متاهلها از اهمیت زیادی برخوردار است و آینده افراد را رقم میزند....
حتما شما هم شنیدهاید که میگویند ازدواج مانند یک هندوانه سربسته است. هر چقدر هم در خرید یک هندوانه تخصص داشته باشید باز هم درصدی امکان دارد اشتباه کنید و به جای یک هندوانه قرمز و سالم و شیرین، هندوانهای سفید و بیمزه نصیبتان شود. به عبارت دیگر، هر چقدر هم قبل از ازدواج، محتاط باشید و همه جوانب را بسنجید باز هم معلوم نیست نتیجه آن ازدواج موفقی باشد.
اما دکتر پروین ناظمی، روانشناس و مشاور خانواده این نظریه را تایید نمیکند و معیارهای یک ازدواج موفق را پلی برای داشتن یک زندگی موفق میداند. آنچه میخوانید گفتوگوی ما با خانم دکتر ناظمی درباره معیارهای یک ازدواج موفق و باورهای غلط پیرامون آن است.
خانم دکتر! از ازدواج موفق چه تعریفی دارید؟
ازدواج موفق به یک انتخاب صحیح و با تدبیر برمیگردد. متاسفانه بسیاری از افراد ازدواج را وسیلهای برای رسیدن به اهداف خود میدانند و بر این باورند ازدواج موفق، ازدواجی است که مشکلات دوران تجرد را از بین ببرد. به عنوان نمونه تامین نیازهای مادی و جسمانی، برخورداری از موقعیت اجتماعی بهتر، فرار از مشکلات خانوادگی دوران مجردی، داشتن یک همسر زیبا برای خودنمایی، فرار از تنهایی و مسایلی از این قبیل را ملاک اصلی ازدواج قرار میدهند و چه بسیار ازدواجهایی که به دلیل این باورهای نادرست به طلاق منجر شده است.
بنابراین یک انتخاب موفق باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
مهمترین نکته برای داشتن یک ازدواج موفق این است که شناخت مقدم بر عشق باشد. به عبارت دیگر، یک انتخاب درست بر مبنای شناخت شکل میگیرد و بعد از شناخت طرف مقابل، عشق به وجود میآید. متاسفانه این روزها دخترها و پسرها اول عشق را تجربه میکنند و بر پایه آن میخواهند به شناخت برسند و این در حالی است که این عشق ظاهری چشم آنها را روی حقایق و عیبهای طرف مقابل میبندد و در مدت کوتاهی پس از آغاز زندگی مشترکشان به این نتیجه میرسند که عشق برای خوشبخت شدن کافی نیست و ادامه زندگی برایشان غیرممکن میشود. البته اینطور نیست که مشکلات پیش آمده قبل از ازدواج و در دوران دوستی و نامزدی وجود نداشته بلکه دوست داشتنهای بدون شناخت و دلبستگیهای احساسی مانع شده تا طرفین واقعبین باشند و عیبهای طرف مقابل خود را ببینند و اگر هم دیدهاند از آن چشمپوشی کردهاند؛ به این امید که بعد ازدواج بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
برای رسیدن به این شناخت، چه پیششرطهایی لازم است؟
مهمترین قدم، رسیدن به خودآگاهی و طی کردن مراحل خودشناسی است. فرد باید قبل از هر انتخابی، نقاطضعف و قوت خود را به طور کامل بشناسد، هدف و ارزشهای زندگیاش را مشخص کند و با شناسایی ملاکهای یک انتخاب موفق دست به انتخابی شایسته بزند. ما معتقدیم فردی میتواند انتخاب شود و دست به انتخاب بزند که مراحل 5 گانه بلوغ (رشد جسمانی، عقلانی، اجتماعی، اخلاقی، عاطفی و روانی) را گذرانده باشد. البته نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت که هیچ انسانی کامل نیست و باید فردی را انتخاب کنیم که تا حد ممکن به ایدهآلهای ما نزدیک باشد اما هیچ صددرصدی وجود ندارد. در کنار این موضوع داشتن شرایط روانی مناسب، تطابق فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی، داشتن شخصیتی سالم و باثبات و درک متقابل تفاوتهای میان زن و مرد از جمله پیششرطهای یک انتخاب مناسب است که میتواند به یک شناخت مناسب برسد، رنگ عشق به خود بگیرد و یک ازدواج موفق را رقم بزند. در عین حال ما باید مطمئن شویم که طرف مقابل ما در کنار یک همسر خوب بودن، میتواند یک مادر یا پدر خوب هم باشد.
آیا این ممکن است که یک ازدواج موفق به یک زندگی مشترک ناموفق ختم شود؟
این موضوع بستگی دارد که ازدواج موفق از دیدگاه طرفین چه تعریفی داشته و چگونه شکل گرفته است. اغلب ازدواجهای مبتنی بر عشق و بدون شناخت کافی از طرف مقابل شاید در اوایل، یک ازدواج موفق باشد اما همانطور که گفتم داشتن یک زندگی موفق را تضمین نمیکند و بحثها و بگومگوها و دعواها مدت کوتاهی پس از ازدواج آغاز میشود. از طرفی یک ازدواج موفق زمانی به یک زندگی موفق ختم میشود که زن و شوهر مهارت حل مساله و همدلی را بیاموزند و در زندگی مشترک آنها را به کار بگیرند. ببینید، ما باید یاد بگیریم به مسایل از دیدگاه فرد مقابل نگاه کنیم، به احساسات و خواستههای طرف مقابل احترام بگذاریم، زمانی که عصبانی هستیم روی خواستههایمان پافشاری نکنیم، با بروز کوچکترین مشکلی یک گفتوگوی منطقی داشته باشیم، به جای شنیدن، مهارت گوش کردن را یاد بگیریم و در زندگی مشترکمان گذشت کنیم و مسایل جزیی و پیش پاافتاده را به جنجال و کشمکش تبدیل نکنیم.
بسیاری از افراد بر این باورند در طول زندگی مشترک عشق جای خود را به عادت میدهد. آیا این عادت در تعریف زندگی موفق جایگاهی دارد؟
زن و شوهر باید هر چند وقت یکبار گردوخاک زندگی مشترک را بگیرند و با ایجاد تنوع، نگذارند عشق به عادت صرف تبدیل شود. البته عادتی که توأم با عشق باشد نشانهای از یک زندگی مشترک موفق است و نمیتوان از آن خرده گرفت و اصلا اجتنابناپذیر است. توصیه من به همه زوجها این است که مثلا سالی 2 هفته از هم دور شوند تا با یک تیر دو نشان بزنند. به این معنا که هم میزان عشق و دلبستگی طرف مقابل را بسنجند و هم مانع شوند تا عشق آنها به یک عادت صرف تبدیل شود. البته نباید فراموش کنیم که پایه یک ازدواج موفق شناخت و پایه یک زندگی موفق عشق، اعتماد، گذشت و صداقت است. درواقع یک زوج موفق خواستهها و انتظارات خود را به صراحت میگویند، استقلال و فردیت خود را در طول زندگی مشترک حفظ میکنند و به حریم خصوصی طرف مقابل احترام میگذارند، روشهای حل اختلاف را میآموزند و به کار میگیرند و برای حفظ رابطه تلاش میکنند و نمیگذارند عادت جایگزین عشق آنها شود.
حالا اگر بنا به دلایلی به این نتیجه رسیدیم که ازدواج ناموفقی داشتهایم یا اینکه دیگر زندگی مشترک موفقی نداریم. در این شرایط مراجعه به یک مشاور خانواده میتواند راهگشا باشد؟
این موضوع بستگی به افراد دارد. زوجهای موفق قبل از مراجعه به مشاور و بررسی مشکلات پیش آمده، به دادگاه نمیروند تا سند طلاق را امضا کنند بلکه میکوشند تا مشکلات را به بهترین شکل ممکن حل کنند.
البته مشاور به شرطی کمککننده است که طرفین خودشان بخواهند بحران را حل کنند و به تکنیکهای توصیهشده به خوبی عمل کنند. متاسفانه در کشور ما زن و شوهر زمانی به مشاور خانواده مراجعه میکنند که به بنبست رسیدهاند و به مشاور نیاز دارند تا حکم طلاق آنها را تایید کند. در این شرایط کاری از دست بهترین و خبرهترین مشاور هم برنمیآید اما اگر زن و شوهر نه برای خراب کردن رابطه بلکه برای حفظ آن به مراکز مشاوره مراجعه کنند قطعا نتیجه خواهند گرفت و میتوانند ازدواج و زندگی موفقی داشته باشند.
(منبع سایت عبرت)
|
بهبود رابطه زناشویی جوانان ما به خاطر عدم آموزش های پیش از ازدواج و به خصوص روابط زناشویی دچار مشکلات و معضلات فراوانی شده اند و از ابتدا نیز بیشتر آنها از سوی خانواده ها از ورود به این حوزه منع گردیده اند که متاسفانه تبعات نامطلوب آن را در زندگی امروز زوجین به وضوح مشاهده می کنیم. لذا بی مناسبت نیست که شما والدین متناسب با سن فرزندانتان به خصوص آنها که در آستانه ازدواج هستند آموزشهای لازم را به آنها ارائه دهید و همچنین بر پسران و دختران ماست که با آشنایی به وظایف خود ضمن رعایت حقوق طرف مقابل زندگی شادی را برای خانواده نوپا فراهم کنند و همواره از رفتارهای منفعلانه پرهیز کنند. اگر میخواهید تعدادی از عوامل تاثیرگذار در رابطه با زندگی زناشوییتان را بشناسید. به شما پیشنهاد میکنم که نگاهی به این مقاله و 7 توصیهاش بیندازید. آیا آنقدر خسته هستید که حال و حوصله انجام دادن هیچ کاری، حتی رابطه زناشویی را هم نداشته باشید؟ نگران نباشید... ۲- ماساژ |
|
منبع : سلامت 1390/2/3 |
|
اختلافات خود را به خانه والدین نکشانید انتقال اختلاف های معمولی و گذرا به خانه والدین و ورود آنها چه بصورت مستقیم یا توصیه به بدتر شدن ماجرا و تشدید اختلاف می انجامد |
|
انتقال اختلافهای معمولی و گذرا به خانه والدین و ورود آنها چه به صورت مستقیم یا توصیه به بدتر شدن ماجرا و تشدید اختلاف می انجامد نحوه ارتباط و تعامل با خانواده همسر و مشخصا والدین همسر آن هم در سالهای نخستین زندگی مشترک از پرحاشیهترین مسائلی است که بین همسران رخ میدهد،اختلافهای معمول و گذرایی را که در همه زندگیها وجود دارد، به خانه والدین خود بکشاند. کمکی که والدین در این شرایط انجام میدهند چه به صورت مستقیم و با ورود به بحث باشد و چه غیرمستقیم و از طریق توصیه کردن، معمولا به بدتر شدن ماجرا و تشدید اختلاف میانجامد |
|
نحوه ارتباط و تعامل با خانواده همسر و مشخصا والدین همسر آن هم در سالهای نخستین زندگی مشترک از پرحاشیهترین مسائلی است که بین همسران رخ میدهد. با دکتر وحید شریعت، روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران به گفتگو نشستهایم تا از شیوههای درست برقراری یک ارتباط سالم آگاه شویم.... |
|
منبع : سلامت 1389/12/9 |
گفت و گو با همسر
قرار نيست وقتي همسرتان سخن مي گويد شما راه حل بدهيد!!!
وقتي در جمع خانواده ساكت هستيد و صحبت نمي كنيد همسر شما خواهد پرسيد چيزي شده؟
اين سوال همراه با نگران و اضطراب است چرا كه خانم ها زماني ساكت هستند كه حتما اتفاق بدي افتاده است.
لذا وقتي همسرتان با شما صحبت مي كند يعني روابط عادي است و مشكلي در ميان نيست، ضمنا شما را بسيار دوست دارد، بالعكس وقتي خانم شما ساكت است و با شما صحبت نمي كند يعني مشكلي پيش آمده و شما دچار دردسر شده ايد! پس دنبال چاره باشيد.
اما در دنياي آقايان ساكت شدن به معناي فكر كردن و چاره انديشي است.
لطفا پاراگراف بالا را دوباره بخوانيد، آقايان عزيز، اگر همسر شما در انتهاي روز تمام اتفاقات و مشكلات طي روز خود را براي شما تعريف كرده و همه مطالب را بدون در نظر گرفتن درجه اهميت و اولويت بيان مي كند اولا از شما راه حل نمي خواهد بلكه بيان اين مسائل دو دليل اصلي دارد: اول اينكه خانم ها معمولا بلند بلند فكر مي كنند يعني همراه با فكر كردن صحبت هم مي كنند و آقايان اصلا قادر نيستند اين كار را انجام دهند، دوم اينكه آنها مي خواهند از دست مشكلات و مسائل خود راحت شوند.
به بيان ديگر آقايان در مواجه با مشكلات آنها را تجزيه و تحليل كرده و در ذهن خود جاي مي دهند تا بعدا به ترتيب اهميت به آنها رسيدگي كنند و با اين كار از دست مشكلات خود را راحت مي كنند. اما خانمها اين كار را انجام نمي دهند بلكه با صحبت كردن درباره آنها راحت مي شوند. چرا كه از نظر خانم ها همه مسائل، مهم داراي اهميت هستند. پس آقايان گرامي در هنگام صحبت كردن همسرتان هرگز صحبت هاي او را قطع نكنيد اجازه دهيد همسرتان درباره خود و تمام مسائل مربوط به خودش صحبت كند، ضمنا بلافاصله راه حل ارائه ندهيد.
البته يك تفاوت اساسي ديگر در نوع و چگونگي گفت و گوي آقايان و خانم ها وجود دارد كه ناشي از اختلاف ساختاري مغز آنهاست. يك خانم اصولا دوست دارد با زبان ايهام و در لفافه صحبت كند و منظور خود را واضح و صريح بيان نكند چرا كه در دايره لغات خانم ها كلمات بسياري وجود دارند و الزاما معاني آنها با كلمات مشابه آقايان يكي نيست.
مثلا خانمي به همسرش مي گويد: بعدازظهر خيلي خوبي است و هوا هم عالي است. مردم هم جواب مي دهد بله. و گفت و گو پايان مي يابد اما منظور خانم تعريف از آب و هوا نبود، بلكه او مي خواست به همسرش بگويد كه دوست دارد در اين هوا با همسرش بيرون رفته و قدم بزنند. راستي! يك سوال: چرا ناراحتي مردان براي همسرشان بسيار مهم است؟
دكتر صمد شاه محمدپور
راه هایی برای سرگرم کردن بچه ها در خانه

" مامان، حوصلهام سر رفته! " این، جملهای است که بچهها در روزهای گرم و بلند تابستان بارها و بارها به زبان میآورند. واقعیت این است که بچهها تعطیلات تابستانی و ماندن در خانه را دوست دارند اما گاهی وقتها همین در خانه ماندن برای آنها کسل کننده میشود.
برای اینکه روزهای بلند تابستان را برای بچهها به روزهای به یاد ماندنی تبدیل کنیم؛ لازم است کمی خلاقیت به خرج دهیم و با برنامهریزی و انجام کارهای ساده، این زمان را با سرگرمیهای شاد پر کنیم.
24 نمونه از این فعالیتها را با هم مرور میکنیم.
1. از سرگرمیهای ساده خانگی استفاده کنید. مثلا با همکاری تمام افراد خانواده و مشارکت بچهها آشپزی کنید. کیک و کلوچه، پیتزای سبزیجات یا آش بپزید و همه دور هم نوشجان کنید. بهتر است هنگام تهیه غذا و مواد اولیه در آشپزخانه به بچهها سخت نگیرید و تمیز کردن آشپزخانه را بگذارید برای بعد.
2. در خانه کارهای هنری انجام دهید. بچهها دوست دارند کارهای هنری انجام دهند. کاغذ و وسایل نقاشی در اختیار آنها قرار دهید و از آنها بخواهید، داستانی درباره یک روز تابستانی بنویسند و آن را نقاشی کنند. میتوانید برای جذابیت بیشتر، نقاشی گروهی بکشید و روی یک مقوای بزرگ با کمک هم یک نقاشی بکشید.
3. ساخت کاردستی برای بچهها جذابیت دارد و در کنار آن میتوانند چیزهای زیادی یاد بگیرند. میتوانید یک شخصیت پسر یا دختر روی مقوا بکشید و دور آن را با قیچی ببرید. سپس با کاغذهای رنگی لباس، کفش، کلاه آفتابگیر و عینک آفتابی برایش درست کنید و البته راههای مراقبت از پوست در برابر آفتاب را هم به فرزندتان بیاموزید.
4. نمایش عروسکی بازی کنید. شخصیتهای داستان میتوانند عروسکهای فرزندتان یا نقاشیهایی که کشیدهاید و دور آن را بریدهاید، باشند. اگر نمایش عروسکی را کمی شاد و خندهدار اجرا کنید، نکات آموزشی داستان بیشتر در ذهن بچهها میماند.
5. چند کتاب رنگ کردنی برای بچهها بخرید و به آنها هدیه بدهید. شعرهایی که درباره روزهای تابستانی است، بخوانید. آنها را به بچهها هم یاد بدهید تا با شما همراهی کنند.
6. ساعاتی را هم به ورزش و تحرک اختصاص دهید. مبلها را کنار بکشید و یک آهنگ ورزشی بگذارید. لباس مناسب ورزش بپوشید و با هم کمی نرمش کنید.
7. لباسهای قشنگ بپوشید و عکس یادگاری بگیرید.
8. بازیهای سرگرم کننده و دسته جمعی انجام دهید. مثلا همه با هم پازل درست کنید و یا از یکی از بچهها بخواهید درباره یک شی در اتاق بدون اینکه نام آن را ببرد، توضیح بدهد. بعد از بقیه بچهها بخواهید حدسهای خودشان را در این باره روی کاغذ بنویسند و هر کس درست حدس زد، به او فرصت دهید دفعه بعد او درباره یک شی توضیح بدهد. میتوانید بیست سوالی بازی کنید و توضیحات را در قالب سوال از هم بپرسید.
9. بچهها را یک جا جمع کنید و برایشان قصه بگویید. میتوانید قصهای جدید یا قصههای مورد علاقه آنها را تعریف کنید.
10. بازی با سایهها برای بچهها لذتبخش است. چراغهای اضافه را خاموش کنید و روی دیوار با سایه اشکال مختلف بسازید. از بچهها هم بخواهید در این کار شرکت کنند.
11. میتوانید چند فیلم کارتونی یا فیلم مناسب سن فرزندتان تهیه کنید و در روزهایی که مجبورید چند ساعت در خانه بمانید، از فرزندتان بخواهید یکی از آنها را انتخاب و تماشا کند.
12. بچهها را تشویق کنید اتاقشان را مرتب کنند. معمولا بچهها علاقهای ندارند که اتاقشان را تمیز کنند، اما شما میتوانید این کار را برایشان جذاب کنید. مثلا زمان بگیرید که چهقدر طول میکشد تا اتاقشان را مرتب کنند و بعد اگر اتاقشان مرتب شد، برای آنها جایزهای در نظر بگیرید و تشویقشان کنید.
13. با کمک بچهها خودتان خمیر بازی درست کنید. میتوانید یک فنجان آرد، یک سوم فنجان آب و یک دوم فنجان نمک را با هم مخلوط کنید و خوب هم بزنید. در صورت لزوم آب یا آرد به میزان کم اضافه کنید تا غلظت آن طوری شود که به راحتی بتوان با آن اشکال مختلف ساخت و در ضمن به دست نچسبد. با استفاده از این خمیر، بچهها میتوانند به راحتی بازی کنند و شکلهای مورد علاقهشان را بسازند و بعد از خشک شدن، آنها را رنگ کنند.
14. بچهها نقاشی با انگشت را دوست دارند. میتوانید خمیرهای رنگی درست کنید تا با آن نقاشی برجسته آماده کنند. برای تهیه این خمیر؛ نصف فنجان نشاسته را در یک فنجان آب سرد حل کنید. بعد سه فنجان آب جوش به آن اضافه کنید و روی حرارت قرار دهید تا دو مرتبه به جوش بیاید. خوب آن را به هم بزنید و وقتی شفاف و کمی غلیظ شد، آن را از روی حرارت بردارید و پودرهای رنگی به آن اضافه کنید. وقتی این خمیر خنک شد، بچهها میتوانند با آن نقاشی کنند.
15. چسب، قیچی و روزنامه باطله در اختیار بچهها بگذارید تا با بریدن عکسها و حروف آن، تصاویر و جملات جدید درست کنند. میتوانید با روزنامههای باطله برای بچهها کلاه، قایق یا موشک درست کنید.
16. از بچهها بخواهید تمام عروسکهای ریز و اسباببازیهای کوچک خودشان را یک جا جمع کنند و بعد با همه آنها یک شهر کوچک بسازند.
17. چند لیوان آب را کنار هم بچینید. بعد در هر کدام مقدار متفاوتی آب بریزید. حالا اگر با قاشق به هر لیوان ضربه بزنید، صدای خاصی میدهد. میتوانید با هم آهنگ بزنید و شعر بخوانید.
18. آلبومهای عکس را بیاورید و با هم عکسها را ببینید و درباره خاطرات آن با هم صحبت کنید.
19. خاطرات قدیم خانوادگی را برای بچهها تعریف کنید و به آنها بگویید وقتی بچه بودید، در تعطیلات تابستانی چه کارهایی انجام میدادید و چهطور خودتان را سرگرم میکردید.
20. از بچهها بخواهید یک شغل انتخاب کنند. مثلا پزشک، پرستار، معلم یا آتشنشان شوند و شما هم نقش بیمار یا شاگرد آنها را بازی کنید.
21. بچهها بازی با حباب را خیلی دوست دارند. میتوانید در یک ظرف کوچک کمی آب صابون درست کنید و با یک نی حباب بازی کنید.
22. بدلیجات و لوازمی را که قدیمی شده، جایی نگه دارید و از بچهها بخواهید با ترکیب آنها وسایل تزیینی جدید درست کنند. این کار به خوبی بچهها را سرگرم میکند.
23. در این روزها حتی میتوانید مهارتهای لازم را به بچهها بیاموزید. کمی خیاطی به آنها یاد بدهید. مثلا به آنها یاد بدهید، اگر دکمه لباسشان کنده یا جورابشان پاره میشود، چهطور آن را بدوزند.
24. میتوانید شمارش پول را به بچهها یاد بدهید. پولهای خرد و درشت را شمرده، با هم مقایسه کنید. از آنها بخواهید به یکی از افراد خانواده، دوستان یا معلمشان نامه دوستانه بنویسند. به آنها یاد بدهید که چهطور یک نامه دوستانه بنویسند. میتوانید کمی آشپزی به آنها یاد بدهید و یا کلماتی از یک زبان دیگر به آنها بیاموزید
شش اشتباه بزرگ در زندگي
در طي سال ها كار با هزاران مرد و زن و نيز تجزيه و تحليل زندگي خود و ديگران متوجه گرديدم، در ابتداي درگير شدن مان با يك شخص، مرتكب شش اشتباه بزرگ مي شويم.
اين بخش،اين اشتباهات را به شما معرفي مي كند و سپس به شما كمك مي كند تا گذشته ي خود را ارزيابي كنيد و از آن چيزهايي بياموزيد.
1- سوالات كافي نمي پرسيم
2- نشانه هاي هشدار را كه حاكي از مشكلات بالقوه هستند ناديده مي گيريم.
3- سازشكاري هاي ناپخته و زود هنگام مرتكب مي شويم.
4- تسليم كوري شهواني مي شويم.
5- گول ماديات را مي خوريم.
6- تعهد را بر تفاهم مقدم مي داريم.
چرا مردم افسرده اند
مشاهده صحنه های دعوا در اماکن عمومی، بحثهای خیابانی و ترافیکی دلیل پرخاشگری برخی از شهروندان است.
مشکل ازدواج، مسکن و درآمد از جمله دغدغه هایی است که سبب بروز اضطراب و پرخاشگری در شهروندان می شود

کلان شهرها توسعه یافته ولی رفاه و امکانات مردم این شهرها به همان اندازه توسعه نیافته است. همین امر هم باعث شده مردم بیشتر نگرانی و افسردگی و خشم خود را به کانون خانواده ببرند و آن هم به صورت انواع اختلالات خواب، سردرد و دیگر اختلالات روانتنی خود را نشان دهد
چند سالی می شود که کارشناسان اجتماعی نسبت به شیوع افسردگی در میان مردم هشدار می دهند. اما در کنار این، این کارشناسان معتقدند که شهروندان تهرانی بیش از مردم دیگر شهرها به افسردگی مبتلا هستند.
همین دو ماه پیش بود که محمدهادی ایازی، معاون اجتماعی وفرهنگی شهردار تهران اعلام کرد که نتایج یک نظرسنجی نشان داد 42 درصد افراد اغلب شاد، 30 درصد گاهی اوقات شاد و گاهی عبوس و 28 درصد مابقی همیشه عبوس هستند.
در همین ربطه روز گذشته یک استاد دانشگاه در گفتگو با مهر گفته است که نتایج تحقیقات و بررسیهای انجام شده بر یک جامعه آماری نشان می دهد 30 درصد تهرانیها همیشه غمگین هستند.
مجید ابهری، استاد دانشگاه شهید بهشتی افزود: نتایج پژوهشهای انجام شده در گروه اجتماعی مرکز مطالعات استراتژیک آریا نشان می دهد 42 درصد تهرانیها اغلب شاد، 28 درصد آنها گاهی شاد و گاهی غمگین و 30 درصد آنها همیشه غمگین هستند.
ابهری بیان کرد: مشاهده صحنه های دعوا در اماکن عمومی، بحثهای خیابانی و ترافیکی دلیل پرخاشگری برخی از شهروندان است.
او با اشاره به اینکه استرس در میان تهرانیها دو برابر دیگر شهرهاست افزود: مشکل ازدواج، مسکن و درآمد از جمله دغدغه هایی است که سبب بروز اضطراب و پرخاشگری در شهروندان تهرانی می شود.
ابهری با اشاره به اینکه رفاه روحی در تهرانیها نسبت به سایر هموطنان کمتر است بیان کرد: آلودگی هوا و صوتی، ترافیک و کمبود فرصت آرامش در کنار خانواده از عوامل بروز استرس در خانواده های تهرانی است.
او ادامه داد: در تهران تقاضای اشتغال بیشتر از عرضه آن است که این مسئله از بین رفتن امنیت شغلی افراد را در پی دارد به طوری که تهدید امنیت سبب بروز اضطراب شغلی و اختلالات رفتاری در فرد می شود.
جامعه ناایمن و برونریزیهای مختلف
به گفته کارشناسان، در طول سالهای گذشته، اگر چه تهران توسعه یافته ولی رفاه و امکانات مردم این شهر به همان اندازه توسعه نیافته است. همین امر هم باعث شده مردم بیشتر نگرانی و افسردگی و خشم خود را به کانون خانواده ببرند و آن هم به صورت انواع اختلالات خواب، سردرد و دیگر اختلالات روانتنی خود را نشان دهد.
به گزارش خبر آنلاین دکتر مهراد متینراد، روانشناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی با اشاره به اینکه استرسهای مختلف زندگی شهری، خود را به صورت اختلالات مختلف روانپزشکی و روانتنی نشان میدهند، این طور توضیح میدهد: «معضل عمده ما این است که ما یک جامعه ناایمن داریم بهطوری که شاهد بیثباتی عمیقی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم هستیم. در کنار این، مردم ما عادت کردهاند که هر روز از رسانههای مختلف اخبار نگرانکننده بشنوند و همیشه در اضطراب و حیرت باشند.»
نتیجه این بینظمی هم نمود خود را در رانندگی، خرید کردن، حضور در مکانهای شلوغ و حتی در رفتارهای روزمره نشان میدهد.
دکتر شهرکی نیز با اشاره به اینکه معضل کار و فعالیت هم عمدهترین زمان مردم را اشغال کرده، توضیح میدهد: «میتوان گفت دیگر چیزی به نام تعطیلات آخر هفته و استراحت برای بازسازی افکار و پرداختن به جنبههای فردی باقی نمیماند و همین استرسها هم وقتی مدام افزایش مییابند، قاعدتا باعث بروز انواع بیماریهای پنهان دیگر میشوند.»
به گفته او، چنین فردی در چنین شهری به تدریج دچار وادادگی میشود و علاوه بر سایر اختلالات روانپزشکی، انواع آسیبهای اجتماعی نیز در او نمود پیدا میکنند.
دکتر شهرکی با بیان اینکه با توجه به ساخت شهرهای بزرگ و اینکه مردم بیشتر زمان خود را در داخل شهر سپری میکنند، لزوم بازنگری در معماری و طراحی ساخت چنین شهرهایی را ضروری می داند و می گوید:" این طراحی باید با تمرکز بر جنبههای روانی مردم صورت گیرد یعنی محیطی ساخته شود که اضطراب را از شهروندان دور کند."
تراکم بیش از اندازه جمعیت كلان شهرها را عصبی کرده است
امان الله قرایی مقدم، جامعه شناس و استاد دانشگاه تربیت معلم نیز دراین مورد می گوید: «شاید بخشی از عصبی شدن شهروندان تهرانی به دلیل تراکم بیش از اندازه جمعیت باشد ولی صدها پارامتر دیگر دست به دست هم داده تا شهروندان تهرانی به بمب خشونت تبدیل شوند.» او ادامه می دهد: « در تهران همه می دوند تا یک لقمه نان به دست آورند، تهران 24 ساعته زنده است و کار می کند و روی آرامش را نمی بیند که این موضوع تاثیر به سزایی در روحیه و روان افراد دارد. قرایی مقدم در و دیوار شهر، برخوردهای دوگانه مسئولان، لباس دختران و پسران، ترافیک، تورم، سریالهای غم انگیز تلویزیون، سینماهای خلوت، متکدیان و بیکاران و معتادان شهر را از عوامل تاثیرگذار بر روح و روان شهروندان عنوان می کند.
خود درمانی یا فرار
به گفته کارشناسان در خوشبینانهترین حالت، 20 درصد افرادی که بهعلت مشکل مبهمی به پزشک مراجعه میکنند، یا بیماریشان کاملا روانپزشکی است که به صورت مشکل جسمی بروزکرده یا اینکه اختلال روانپزشکی روی مشکلات دیگر پزشکی فرد سوار شده است.
دکتر شهرکی در این باره میگوید:«البته مردم ما در بیشتر موارد چنین وضعیتی را که همراه با فشارهای روانی است تحمل میکنند، در درجه دوم هم درصورت تحمل نکردن شرایط، بهخود درمانی یا درمانهای جایگزین میپردازند مثلا سراغ تکنیکهای مختلف آرامسازی و یا تفکر مثبت میروند یا اینکه از کتابهای عمومی روانشناسی استفاده میکنند.»
به گفته وی، باید درنظر داشت اگرچه این روشها به جای خود مثبت هستند ولی ممکن است فرد را به این فکر خطا بیندازند که دیگر نیازی به مراجعه به روانپزشک نیست.
با تحميل و اجبار
دختران را نمی توان
باحجاب كرد
دکتر افروز :مادري كه حجاب برتر دارد ولي اخلاق برتر ندارد، معنويت برتر ندارد، هرگز نميتواند به فرزندان خود احساس خوشايندي در زمينه حجاب منتقل كند
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور معتقد است که علت اصلي بد حجابي در جامعه ايران اين است كه خانوادههاي مذهبي نتوانستهاند احساس و باور مذهبي را به فرزندان خود منتقل كنند،آنها فقط آگاهي ديني به فرزندان خود دادهاند در حالي كه در خانوادههاي متدين بايد رابطه آرامش گرانه متقابل بين پدر و مادر وجود داشته باشد
وی در ادامه گفت: تا فرزندان در كنار آموزههاي ديني و شناختي كه مستقيم از حجاب و نماز و ارزشهاي ديني پيدا ميكنند، احساس خوشايندي هم به اين رفتارها داشته باشند.
به گزارش عبرت به نقل از ايلنا، غلامعلي افروز در جشنواره بين المللي دختران آفتاب كه با موضوع عفاف و حجاب از 8 تا 23 ارديبهشت ماه در دانشگاه شهيد بهشتي در حال برگزاري است، گفت: تربيت ديني، تربيت تحميلي و بيروني نيست، خدا انسان را كنجكاو آفريده است و اين كنجكاوي است كه انسان را به خداجويي هدايت ميكند.
او ادامه داد: ما قبل از آنكه به شناخت ديني و مذهبي در خانواده و رسانهها بپردازيم بايد زمينه احساس مذهبي را در جامعه فراهم كنيم.
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور تصريح كرد:كنجكاوي يك پديده شناختي و عاطفي است بنابر اين بايد سعي كنيم زمينه احساس ديني را بيشتر در جامعه فراهم كنيم.
افروز گفت: اگر از دختران ايران بخواهيم كه يك انشا در رابطه با حجاب و عفاف بنويسيد، اين احتمال بسيار زياد است كه دختراني كه حجاب ظاهري مناسبي ندارند، انشا بهتري بنويسند و اين نشان دهنده ان است كه در ايران بسياري از افراد باورهاي ديني لازم را ندارند.
او با بيان اينكه رفتارهاي ديني بر بستر باورهاي ديني شكل ميگيرد، گفت: باورهاي ديني اگر غني ،متعادل و متعالي باشد، باورهاي ديني بستر پديدار شدن رفتارهاي ديني ميشود. بنابراين آنچه داراي اهميت است اين است كه باورهاي ديني بايد درست شود كه اگر باورها درست شود شاهد ايجاد رفتارهاي ديني در كشور ميشويم.
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور تاكيد كرد: عفاف و حجاب زماني موثر است كه باور عميقي پشت سر حجاب باشد. همانگونه كه مشاهده ميكنيم هر كجا كه دختران در گستره جهان باورهاي ديني درستي دارند، رفتارهاي ديني مناسبي از خود بروز ميدهند. و مشكل ما در ايران اين است كه دختران ما مسائل ديني را ميدانند اما بر آن باور ندارند.
افروز ادامه داد: دانش لزوما انسان را به طرف باور هدايت نميكند، بنابر اين تا دختران جامعه ايران باوري به حجاب و نماز نداشته باشند، شاهد بروز حجاب و نماز در جامعه نيستيم.
او بيان كرد: لازمه رفتارهاي متعالي ديني بهره مندي از باورها و بازخوردهاي ديني است كه اين باورها دو ركن اساسي دارد؛ يكي شناخت ديني، و ديگري احساس و باور ديني است كه بستر پديداري رفتارهاي ديني ميشود.
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور تصريح كرد: در خانوادههاي متدين بايد رابطه آرامش گرانه متقابل بين پدر و مادر وجود داشته باشد تا فرزندان در كنار آموزههاي ديني و شناختي كه مستقيم از حجاب و نماز و ارزشهاي ديني پيدا ميكنند، احساس خوشايندي هم به اين رفتارها داشته باشند.
او ادامه داد: در خانهاي كه پدر و مادر محبوب هستند در كنار انتقال ارزشهاي ديني، احساس قوي و غني ديني در بچهها ايجاد ميشود زيرا فقط در صورتي كه بچهها شيفته پدر و مادر مذهبي خود باشند است كه احساس ديني در آنها به وجود ميآيد.
افروز گفت: اگر مادر رضامندي زوجيتي نداشته باشد و دچار رگههايي از اضطراب و افسردگي شده باشد و از ازدواج خود ناراحت باشد، اين مادر احساس خوشايندي را در فرزند خود ايجاد نميكند بنابر اين حجاب او تاثير مثبتي در فرزندانش ايجاد نميكند.
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور اظهار كرد: بچهها به طور قطع عروسك باربي را با آن سر و ظاهر، به مادر با حجاب خود كه چادر را موقع قهر كردن از خانه به سر ميكند، ترجيح ميدهند.
او ادامه داد: چطور ميتوان انتظار داشت فرزندي به چادر علاقمند شود در صورتي كه ميبيند مادر وقتي از بيرون به منزل ميآيد چادر را به كناري پرت ميكند و ميگويد از گرما پختم! وقتي چادر اين قدر بد است، چطور ميتوان انتظار داشت كه فرزندان بخواهند آن را به سر كنند.
افروز گفت: مادري كه حجاب برتر دارد ولي اخلاق برتر ندارد، معنويت برتر ندارد، هرگز نميتواند به فرزندان خود احساس خوشايندي در زمينه حجاب منتقل كند.
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور تصريح كرد: اگر پدر شاكله ديني داشته باشد، ريشهاي بي ريشه هم داشته باشد اما اخمو، عبوس، تندخو و بد اخلاق باشد و محجوب دل و نوازشگر مادرخانه نباشد، هيچ وقت نميتواند شاكله ديني را به فرزندان خود منتقل كند چون لطافت وجودي پدر و مادر در حوزههاي ديني بر روي بچهها موثر است
آیا شما یک زوج موفق هستید؟
همراهان عزیز راز موفقیت خود را در بخش نظرات به اطلاع دیگر عزیزان برسانید تا شاهد خانواده هایی با بهداشت روانی بالا باشیم
1- زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گویند. زوج های موفق قبل از ازدواج، توقعاتی كه از یكدیگر دارند مطرح می كنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند (برای مثال مرد فرزند می خواهد ولی خانم مخالف است)، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می كنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موكول می كنند تا همدیگر را درك كنند و به توافق برسند.
2) زوج های موفق فردیت خود را حفظ می كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می كنند. زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهی احساس خستگی می كنند. آنان یكدیگر را تشویق می كنند تا همیشه"ما" نباشند و زمانی هم برای "خود" داشته باشند و به كارهای مورد علاقه خود بپردازند.بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می كند و زندگی ، شاداب می شود.
3) زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. آنان همدیگر را دست كم نمی گیرند و همیشه به فكر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی كنند. ولی زوج های موفق، كارهای كوچك نظیر اولویت قرار دادن نیازها و كارهای همسر و كارهای بزرگ نظیر احترام و گوش كردن به حرف های هم را مدنظر قرار می دهند. ازدواج دریای تغییرات است. شما اغلب فراموش می كنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی كنید. درعوض به كار، سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند.
4) زوج های موفق روش های حل اختلاف را می آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگی زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلی موفقیت یا شكست ازدواج را توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات می داند. حتی اگر همسرتان و شما كاملاً با هم یكی باشید ، گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود. نباید به اعتیاد، خشونت و ... رو بیاورید. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، باید آن را حل كنید. زوج های موفق با هم صحبت می كنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره می كنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آنان از یكدیگر حمایت می كنند و غـُر نمی زنند. آنان می پذیرند در مواردی عشق ، برتر از پیروزی است.
5) زوج های موفق با هم رشد می كنند. مسلماً فردی كه امروز با او ازدواج می كنید،10 سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می كنید. به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین . زوج های موفق می دانند كه یكی یا هر دو در طول زندگی تغییر می كنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر كنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض كنید.
6) زوج های موفق برای حفظ روابط می كوشند. زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی كرده و با هم صحبت می كنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترك مطمئن شوند. اگر یكی ، یا هر دو شما از زندگی مشترك ناراضی هستید، مشكلتان را حل كنید.
7) از مراجعه به مشاور پرهیز نمی کنند. زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمی كنند. آنان می كوشند كه مشكلات را در اولین فرصت حل كنند
منبع: سایتهای اینترنتی
آخرین تحقیقات در خصوص یک شرایط یک ازدواج موفق
دانشمندان زندگی هزار و 74 زوج بین 19 تا 75 سال را بررسی کردند تا مهمترین فاکتورهای لازم برای داشتن یک زندگی شاد و طولانی را مشخص کنند
دانشمندان اعلام کردند عروس باید 5 سال از داماد جوانتر باشد ،هر دو پیشینه فرهنگی یکسانی داشته باشند و میزان بهره هوشی زن از مرد بیشتر باشد تا ازدواج بین آنها با موفقیت همراه باشد،یکی تیم تحقیقاتی از موسسه آموزشی تجارت Geneva معتقدند عمل کردن به این فرمول میتواند شانس یک زندگی شاد و موفق را تا یک پنجم افزایش دهد.
این تحقیقات عملکردی به چاپ رسیده است دانشمندان زندگی هزار و 74 زوج بین 19 تا 75 سال را بررسی کردند تا مهمترین فاکتورهای تحقیق که در نشریه لازم برای داشتن یک زندگی شاد و طولانی را مشخص کنند.
علاوه بر آن که مرد باید 5 سال از همسر خود بزرگتر باشد و آنها هر دو دارای پیشزمینه فرهنگی مشابهی باشند ، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که زن باید حداقل 27 درصد از شوهر خود باهوشتر باشد. همچنین زن حتما باید دارای یک مدرک دانشگاهی باشد ، در حالی که این اجبار برای مرد وجود ندارد.
همچنین بررسیها نشان میدهد ازدواج کردن با یک زن مطلقه شانس خوشبختی را در زندگی مشترک کاهش میدهد که شاید چندان هم عجیب به نظر نمیرسد.
نگاین وی کوآ که این تحقیقات را انجام داده است قول داد:اگر مردم در انتخاب شریک زندگی خود به این راهنماییها توجه داشته باشند ، میتوانند شانس زندگی شاد و طولانی را تا 20 درصد افزایش بدهند.
کارشناسان روابط خانوادگی معتقدند که در پشت این تحقیقات حقایقی نهفته است.
کیت فیگس که برای نوشتن کتاب اخیرش در مورد فهمیدن روابط زوجها با 120 نفر مصاحبه کرده است در این باره گفت :آیا زنان به هر صورت در روابط خود باهوشتر نیستند؟
با توجه به مواردی که من متوجه شدم این تنها یافته ای است که به نظر کاملا درست میآید.زیرا این زنان هستند که تمایل دارند شکل رابطه خود را معین کنند.بنابر این من از شنیدن این موضوع که زن باید از شوهرش باهوشتر باشد متعجب نمیشوم.
البته او هشدار داد که مردان هم نباید از خود بی ارادگی و انفعال نشان دهند. مردان باهوش میفهمند که لازمه داشتن یک رابطه شاد آن است که همسرشان شاد باشد.
لیندا بلر یک روانشناس و نویسنده کتاب گفتگوی مستقیم فکر میکند این یک دلیل تکاملی است که چرا زنان باید در یک رابطه طولانی و موفق از همسرشان باهوشتر باشند.
او گفت : با نگاه به ماقبل تاریخ ، متوجه میشویم که زنان باید بیش از مردان در یک رابطه سرمایهگذاری کنند. زیرا مردان به طور بیولوژیکی خود را وفق داده بودند که روابط متعددی داشته باشند.
بنابراین زنان باید بیشتر از قابلیتهای ذهنی خود استفاده میکردند تا بتوانند صمیمیت و رابطه را با همسر خود حفظ کنند.
اگرچه کریستین نورتام یک مشاور در زمینه ازدواج میگوید : این مطالب همگی دروغ و آماری هستند. او نمیتواند موافقت کند که زنان باید از شوهر خود باهوشتر باشند.
خانم نورتام که خودش 41 سال پیش ازدواج کرده است معتقد است در ازدواجهای مدرن هر دو نفر باید روی رابطه خود تاثیرگذار باشند.از نظر او ازدواج مانند یک کار گروهی است ، نه این که یک نفر در رابطه برجستهتر و برتر از دیگری باشد.
خانمها از رابطه جنسي با همسرانشان رضايت ندارند
نتايج تكاندهنده مطالعاتي كه در آخرين كنگره خانواده و سلامت جنسي ارائه شد.
در حالي كه سرانجام برخي از مسئولان دولتي کشور به طرح مساله شيوع اختلالات جنسي در ميان همسران پرداختهاند و اميد ميرود گام بعدي، چارهجويي در اين باب باشد، مطالعات نشان ميدهد فقدان آموزش به زنان و مردان جوان در آستانه ازدواج باعث شده است مساله به حد «بحران» نزديك شود.
در يكي از مطالعات كه در دانشگاه علوم پزشكي قم و در شهر تهران انجام شده، آمار تكاندهندهاي از وضع روابط زناشويي در زوجين در شرف طلاق به دست آمده است. در اين مطالعه مشخص شده، بيش از ۶۷ درصد از اين زنان تمايلي به برقراري رابطه جنسي با همسرانشان نداشتهاند، ۶۳ درصد بعد از رابطه جنسي، احساس عصبانيت داشتهاند و ۷۱ درصد از آنها هيچ لذتي از رابطه خود با همسرشان نميبردهاند. همچنين مشخص شده است كه نزديك به ۷۰ درصد از اين زنان هيچ احساس محبتي بعد از روابط جنسي در خود نميديدهاند.
بررسيهاي آماري روي نتايج اين مطالعه نشان داد كه وجود اين احساسات منفي در رابطه جنسي زن و شوهرها، رابطه معنيداري با درخواست طلاق دارد و اين، تاكيد دوبارهاي است بر اهميت و حساسيت موضوع و نقشي كه اين اختلالات ميتواند در اختلاف و درگيري بين زن و شوهرها و وقوع طلاق ايفا كند.
نكته قابل توجه در اين مطالعه و نيز مطالعات مشابه آن است كه طلاق به دليل مسائل جنسي، مشكل زوجين «جوان» است؛ چنان كه در اين مطالعه، ميانگين سن زنان، ۲۹ سال بوده است.
در مطالعه ديگري، كه در رشت و توسط كارشناسان مركز بهداشتي و درماني الزهراي اين شهر انجام شده، نتايج مشابهي به دست آمده است. در اين مطالعه نيز مشخص شد حدود ۴۰ درصد زنان مورد مطالعه تمايلي به رابطه زناشويي با همسرشان نداشتهاند، ۶۰ درصد آنها بعد از رابطه احساس عصبانيت داشتهاند و حدود ۷۰ درصد هم بعد از رابطه جنسي، احساس محبت نسبت به همسرشان نداشتهاند.
نتايج اين مطالعات در كنگره پيشين خانواده و سلامت جنسي ارائه شد
منبع: سایت عبرت
قبل از اینکه بله را بگویید
در جلسه خواستگاری و پیش از آن چه باید گفت؟؟؟
سعی کنید به هنگام گفتگو حقایقی که لازم است را بگویید، اما مطمئن شوید آنچه می گوئید واقعیت است نه برداشت خودتان، صرفا سوالات کلیشه ایی نپرسید، سوال سازی کنید شیوه طرح سوال و پاسخگویی با ملایمت و مهربانی و انعطاف باشد تصور نکنید صحنه دادگاه و محاکمه است و شما رقیب یکدیگر و ... اضافه می شود اگر رفتارها خوب باشد عشق پدید می آید
دختران و پسران عزیز : مسلما پیش از اینکه «بله»را بگویید باید از اخلاق و رفتار همسر آینده تان تا حد توان آگاهی یابید، البته نباید در این امور دچار وسواس شوید، یک تحقیق از منابع مورد اطمینان، مدتی معاشرت، و سوالاتی که مطرح می کنید، بدانید هیچ کس کامل و ایده آل نیست، به طور مثال مگر خواهر، برادر و اقوام خودتان کامل هستند؟ برای هر کس عیبی متصور است، مسلما شما بیش از هر کس عیوب نزدیکانتان را میدانید، و اگر آنها را عنوان کنید هیچ کس برای ازدواج با ایشان پیش قدم نمی شود، تنوع و زیبایی زندگی وجود این اختلافهاست، منتهی باید سعی کرد نسبت مدیریت و بعضا رفع آن با اطلاع و آگاهی گام پیش نهاد.
با نگاه و دقت در شیوه زندگی طرف مقابل می توانید چیزهای فراوانی راجع به او بفهمید. به هر حال فرقی نمی کند چه از طریق مشاهده دقیق باشد چه از طریق گفت وگو، باید تصویر واضحی از همه ابعاد شخصیت او، درباره شیوه زندگی اش و درباره اعمالی که در شرایط گوناگون از او سر خواهد زد به دست بیاورید. می توانید با پرسش ها شروع کنید، پاسخ هایی که می گیرید کمک می کن تصمیم بگیرید و بفهمید همسر آینده شما در چه شرایطی ایده آل است و در چه شرایطی نیست، بسیاری از ایده آل نگری ها و پرسش و پاسخ های متداول دوران آشنایی و نامزدی خیلی ضمانت اجرایی ندارد، این را همه متاهلان می دانند، با این حال یک فضایی مقابل دیدگان ما می گستراند و از نظر روحی اطمینان هایی فراهم می کند. پس به جای سوالات کلیشه ایی و ظاهری سئوالاتی را خودتان طرح کنید.
نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، تا حدودی کمک می کند که فرد شناخت عقلانی (نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:
1- فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.
2- سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:
- شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟
- شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟
- میعارهای شما برای ازدواج چیست؟
- نظر شما در مورد حجاب چیست؟
- شما چه نقشی برای زن در خانواده، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟
چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد
3- به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.
شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟
آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟
آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟
آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟
آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟
آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟
آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟
آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟
آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟
آیا یک آقا یا یک خانم پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟
- آیا برای یک خانم دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟
آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟
و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.) این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)
فراموش نکنید انسان تحت هر شرایطی باید مواردی که با فاش شدن آن کانون زندگی فرد متزلزل می شود را بازگو کند، مانند: بیماریهایی که ادامه زندگی را مشکل می کند، ازدواج قبلی، اعتیاد و...
4- حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.
بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:
لطفا برای مطالعه کامل متن ادامه مطلب را کلیک کنید
.jpg)
حدیث از پیامبر گرامی اسلام (ص):
کودکان را به پنج دلیل دوست دارم
- "گریه می کنند" چرا که گریه کلید بهشت است.
- قهر می کنند ولی زود آشتی می کنند چرا که دلی بی کینه دارند.
- چیزی را که می سازند زود خراب می کنند چون دلبستگی به دنیا ندارند.
- با خاک بازی می کنند چون غرور و تکبر ندارند.
- هر چه دارند می خورند و برای فردا نگه نمی دارند، چون آرزوهای دراز و غم فردا ندارند.